از بچگی بد بخت بودم 😢😢
بابام معتاد بود
هشتا بچه بودیم
من بچه پنجمی بودم
تو 14 سالگی ازدواج کردم
شوهرم آوردم یه شهر دیگه دور از خانوادم زندگی کردیم
شوهرم از این لاتای چاقو کش بود
16 سالگی اولین بچمو حامله شدم
شوهرم دست بزن داشت و هرکاری میگفت باید انجام میدادم وگرنه سیاه و کبودم میکرد
وضع مالیمون خیلی بد بود
18 سالگی بچه دوم رو به دنیا آوردم و زندگیم به همون بدبختی میچرخید که فهمیدم شوهرم زن صیغه کرده 😢
کاری نمیتونستم بکنم و با همون بدبختی ادامه دادم تا شوهرم مجبورم کرد بچه دار بشیم
20 سالگی بچه سوم رو حامله بودم که خبر آوردن شوهرم و کشتن 😢
شوهرم چون آدم لاتی بود و پنج شیش نفر و کشته بود همه نقشه مرگشو داشتن
بچه هام و بردم گذاشتم بهزیستی
الانم خودم و با سیانور کشتم و سه ماه که کسی نمیدونه من مردم و جنازم تو خونه بو گرفته