هیچیه زندگیم جور نمیشه نزدیک۳ساله عقدم ۲۸سالمونه الان
نه کار داشت نه پول نه ماشین ولی دیدم اورزه داره وانسان خوبی هست
باهاش موندم پای همه عصبانیتایی که بخاطر بیکاری وبیپولی داشت و ماه عسل نرفتن و هیچ تفریحی
کارجورشد وام ازدواجوگرفتیم همشوگذاشتیم بانک ماهانه سودبده قسطش دراد کارش سخت بودو باقراردادماهانه ممکن بود ماه بعدراحت نخوانش۵صب میرف ۷شب میومد یه شهرستان دیگه..
این وسط بلاتکلیف دوهفته خونه مامانم دوهفته خونه مامانش..
کارشو عوض کرد وتونستیم بعد یکسالونیم ماه عسل بریم مشهد..
ولی من زندگی مستقل میخوام چقدردربدر باشم وقتی بایه ساک لباس هی میرم اونور بعد ۱۴،۱۵روز باهمون ساک برمیگردم اینور
چندین بار چ بازبون خوش چ بد گفتم اما کارمون گیر فروش یه تیکه زمینه ک مشتری نمیاد اگرم میاد باباش کوتاه نمیاد..
یدونه پسره اما باباش چون کشاورزه پس اندازی نذاشته برابچش..
قراربود پارسال۱آبان توخونم باشم ۱آبان امسالم گذشتو میگه آذربراتون عروسی میگیریم ولی آخه مگه من بچم یاگوشام درازه
مگه میشه انقد سریع هم بفروشن زمینو هم تدارکات عروسی بپاشه آخه
خیلی کلافم
همسرمم میبینم ناراحته وکاری ازش برنمیاد
دخترخانمای مجرد لطفا لطفا فقط علاقه رو ملاک نذارین حتمااولش زمان دقیق مستقل شدنو بپرسید حس تازه عروسی تکرارشدنی نیست خیلی بده که باناراحتی بگذره...
آقاپسرای مجرد لطفا تکلیف آیندتون مشخص باشه بعد به دخترمردم فکرکنین.....