و
باهم بودیم تا اینک
سه ماه بعد ب خانوادش گفت ک من با یه دختر در ارتباطم خانوادشم چیزی نگفتن و گفتن فقط ناراحتش نکن و .....
بعد همش اسرار داشت من هم ب خانوادم بگم اخه خانواده من درجا
سرمو میزدن با داس
منم ترسیدم نگفتم و همینجوری عاشق هم بودیم و .....
بعد یکسال بهم پیشنهاد داد ک باهام زندگی میکنی من چی بگم اخه بهش هیچی نگفتم تا دوهفته بعد خودش پیام داد سلام خوبی
منم راهمو گم کردم و نمیدونستم چی بگم اخه تو دو راهی بودم
و گفت باید ب خانوادت بگی منم نمی تونستم بگم و بهش گفتم چجوری ؟؟؟؟
و گفت اخه عاشقت ام دیونه دوست دارم میخام وال من باشی