سلام دوستای گلم ما خونمون طبقه ی بالای پدرشوهرم هستش وقتایی که شوهرم از سره کار برمیگرده اول میره و به اونا سر میزنه و هر روز چندین بار میره پیششون و برمیگرده نمیدونم چه واکنشی نشون بدم خیلی حساس شدم روی این موضوع 😢😢
فکر میکنم شوهرم خییییلی ازم سرد شده خیلی حساس شدم چن وقته تا یه نگاهه چپ میبینم گریم میگیره حرفایی که ازدیگران میشنوم رو هم توی خودم میریزم و به شوهرم نمیگم چون اون تقصیری نداره ولی خودم اذیت میشم
اون روزی سه چهار بار میره حتی شده پنج دیقه سر میزنه و چون کارش با پدرشوهرم شریکه راجبه کار حرف میزنن ...
خب پس دیگه چی میگی
ببین زندگیتو بخاطر این چیزای الکی ترش نکن
بیخیال شو آنقدر بهش محبت کن از پیشت تکون نخوره
در کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است. ولی آیا اگر به سمت آن شی بی ارزش نمیرفتم واقعا میفهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...؟