2777
2789
عنوان

سلام

| مشاهده متن کامل بحث + 212 بازدید | 35 پست
دیگه خب مهمونی که نمیرید  طبقه پایین هستن دیگه سخت نگیر  هر اون رفت تو هم برو چی م ...

اون روزی سه چهار بار میره حتی شده پنج دیقه سر میزنه و چون کارش با پدرشوهرم شریکه راجبه کار حرف میزنن و میاد 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تا کم کم دل شوهرتو توی این زمینه بدست بیاری

فکر میکنم شوهرم خییییلی ازم سرد شده خیلی حساس شدم چن وقته تا یه نگاهه چپ میبینم گریم میگیره حرفایی که ازدیگران میشنوم رو هم توی خودم میریزم و به شوهرم نمیگم چون اون تقصیری نداره ولی خودم اذیت میشم

مخصوصا مادرشوهری که یه عالمه حرف شنیدم راحبه من به همسایه ها زده ولی وقتی منو میبینه چنان محبت میکنه ...

سیاست داره توم مثل خودش سیاست داشته باش.میدونم سخته خودمم این دوران و گذروندم ولی سعی کن بدل نگیری خودتو عداب نده 

بر جمال محمد و آل محمد و روح پاک حضرت فاطمه صلوات

تروخدا کم الکی برا خودتون حاشیه بسازید خوب میره به پدرو مادرش سر میزنه شوهرم منم اینطور داداشم اینطوره مگه شما خانوادتون نمیخواید ک اون نخواد 

لطفان برای مامان شدنم صلوات بفرستید 🙏🙏الهی به ارزوهای قشنگتون برسید .خیلی خیلی محتاج دعا های از ته دلتون هستم 
از دیدنه دو رویی آدما دیوونه میشم

دقیقا مثل مادر شوهر من اونم دو رو بود . ولی در کل مادر همسرمونن مادر بزرگ بچه هامون هیچ وقت ناراحتی یا بدیمونو نمیخوان 

از همون اول مادرشوهر و عروس آبشون تو ی جوب نمیره   

بر جمال محمد و آل محمد و روح پاک حضرت فاطمه صلوات
اون روزی سه چهار بار میره حتی شده پنج دیقه سر میزنه و چون کارش با پدرشوهرم شریکه راجبه کار حرف میزنن ...


خب پس دیگه چی میگی 


ببین زندگیتو بخاطر این چیزای الکی ترش نکن 


بیخیال شو آنقدر بهش محبت کن از پیشت تکون نخوره

در کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است. ولی آیا اگر به سمت آن شی بی ارزش نمیرفتم واقعا میفهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...؟

دقیقا مثل مادر شوهر من اونم دو رو بود . ولی در کل مادر همسرمونن مادر بزرگ بچه هامون هیچ وقت ناراحتی ...

بخدا من خیلی دوسش دارم زنه مهربون و دل پاکی هستش ولی با این حرفاش و کاراش فقط من اذیت میشم 

خب پس دیگه چی میگی  ببین زندگیتو بخاطر این چیزای الکی ترش نکن  بیخیال شو آنقدر بهش ...

راس میگی الان دو سه روزه با شوهرم حرف نمیزدم از شبه جوابشو میدم و حرف میزنیم اندازه ی چند سال گذشت این دو سه روز


تروخدا کم الکی برا خودتون حاشیه بسازید خوب میره به پدرو مادرش سر میزنه شوهرم منم اینطور داداشم اینطو ...

عزیزم حتما اذیت شدم که تاپیک زدم وگرنه مریض که نیستم😔 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792