سلام🙂خیلی وقت پیشا یه رمانی خوندم که دختره تو نوجوونیش چاق بوده بعد با پسر دوست باباش جاست فرند بودن و به پسره تو دک کردن دوست دختراش کمک میکنه.بعد یه روز میبینه پسره به یه پسری که میخواسته بهش شماره بده میگه آره این چاقه و مالی نیستو...از اون به بعد با پسره قهر میکنه و از شانس پسره و خونوادش میرن یه شهر دیگه و تا چند سال با هم در ارتباط نیستن.بعد که بر میگردن دختره لاغر شده و استاد دانشگاهه و پسره کلی عوض شده و با هم ارتباط خوبی دارن و کل کل هم میکنن.پسره هم تو همون دانشگاه استاد میشه.بعد دختره چون زود لاغر کرده هی میوفتاده فکر میکردن دست و پا چلفتیه ولی پسره میفهمه میبرتش باشگاه بعدها بهش اعتراف میکنه و قضیه ی اون قدیما روهم بهش میگه که نمیخواستم هیچ پسری نزدیکت بشه این کارو کردم
اسم دختره هم فکر کنم رها بود پسره هم اسمش تو مایه های ماهان،سامان،ساسانی چیزی بود
اسم رمانه رو نمیدونین؟❤️