چه خوشبحالی 😅😅
مامانم داشت میرفت عروسی هرچقدر اصرار کرد نرفتم موندم خونه که گریه کنم تازه شروع کرده بودم گریه میکردم که بابام از بیرون اومد زود تند چشمامو پاک کردم رفتم درو باز کردم
بعد بابام رفت نماز بخونه من رفتم یکم تو سرویس بهداشتی گریه کردم بعد یکم اومدم تو اتاقم قائمکی ...
خلاصه اینجوری دیگههه😅😅