سلام دلم خیلی گرفته مادرم مریض اون روز گریه کردم با همسرم درد ودل کردم ...برگشته میگه همه چی بزرگ میکنی .. اما واسه خانواده حودش یه اتفاق میفته بدو بدو بریم اونجا ... منم رفتم تا حالا هیچی نگفتم ... اما چند روز تیکه مینداز امروزم برگشت گفت یه چیزی میشه به خانواده ات زود ناراحت میشی نمیدونم فلان .. برگشتم گفتم چیه حسودیت میشه .. نمیتونی بکشی .. مادر خودتم باشه این حرف میزنی ... .. اخرشم جر وبحث کردیم به نظرتون چیکار کنم بفهم کارش اشتباه