میتونین نخونین خب فقط چون دیگه هیجارو نداشتم حرف بزنم مجبور شدم بیام اینجا فقط واسه اینکه خالی شم...
همش با خودم فک میکنم چرا من انقد پشتم خالیه؟مگه من اصن چندسالمه!من هنوز فقط یه دختر دبیرستانیم هیچ سنی ندارم چرا باید تو این سن چندبار خودکشی کرده باشم❗هرکاری میکنم اینروزا مشکلاتم تموم نمیشه نمیشهههههههههه نمیشه🥀من با یه پسری دوستم که یکی از فامیلای خیلی دورمه میشه پسرعموی دختر دختردایی بابام یه حالتی اصن فامیل نیست فقط آشناست
از اول رابطه ما همش مشکل بوده
اوایل سعی کردم همه چیو کنترل کنم
و کردم
ولی رفته رفته علاقم زیاد شدو همه کنترلو از دست دادم
وقتایی که دلم میگرفت هیچکیو نداشتم بیاد زنگ بزنه بگه من پشت تلفن وایمیسم فقط باهام حرف بزن
زنگ میزدم به رلم اونم واسه مشکلاتش یجوری رفتار میکرد که انگار اصن براش مهم نیست
اینروزا انقد مشکل داره که منم داغون شدم انقد براش حرص خوردم
نمیخواستم کسی رابطمونو بفهمه
ولی دختردایی بابام فهمید
زن عموی پسره فهمید
مامانش فهمید
گفتم اشکال نداره من کنار میام
زن عموی پسره که میشه دختردایی بابام رفته بود به رلم گفته بود تو چرا رفتی سراغ این دختره با چه اجازه ای زشته نکن اینکارارو
اونم الکی فقط چون دهن زن عموشو ببنده گفته بود چشم
بعد زن عموش اومد پیش من گفت پرستو جان خاله این اصلا پسرخوبی نیست حیفه دختری عین تو بخواد با همچین پسری باشه
خلاصه کلی از من تعریف کردو از خانواده رلمو خود رلم بد گفت
باز رفته بود پیش مامان رل من از من بد گفته بودو از خانوادم:/گفته بود دختره فلانهو من بهش گفتم با پسرت نباشه دختره ....گری راه انداخت:/(در صورتی که من فقط اون لحظه که گفت با این پسره نباش گفتم باشه خاله همینننننننن)
منم اینو شنیدم کفری شدم عجیب
خواستم برم به زن عموش بگم این چه گوهیه خوردی پشتم که رلم نزاشت گفت شرایط منو از این خرابتر نکن منم نگفتم
عموی رلم خیلی آدم پایه ایه همیشه با من حرف میزنه میگه عمو جان تو دختر خوبی هستی تو نگران این پسره نباش من خودم رفتارای اینو کنترل دارم...خلاصه که خیلی پشت منه
تقریبا اولین کسی بود که حرف منو فهمید
دیشب وقتی رلم گفت آره پرستو زن عموم اینجوری گفته ولی من باور نکردم میدونم زر میزنه.
منم حرصی شدم گفتم بره سیگار کشیدن دختر خودشو جمع کنه
رلم تعجب کرد مجبور کرد تعریف کنم قضیه سیگار دخترشو منم بهش گفتم که دخترعموی کلاس هشتمت چندسال پیش تفریحی چندبار سیگار کشید خودش بهم گفت
بعدشم به رلم گفتم ببخشید که اینو گفتم بهت ولی حقیقته چطور زن عموت درباره من هر حرف مفت بزنه بعد منه بدبخت سکوت کنم؟منم نمیخواستم بگم ولی مجبور شدم🤷🏻♀
بعد حدودا دوساعت دیدم رلم زنگ زد که عموم از دستت ناراحته بعد دیدم عموش پیام داده که ازت توقع نداشتم متاسفم برا خودم😔😞
بعد که از رلم پرسیدم گفت ناراحته تو چرا گفتی بچه برادرش سیگار میکشه💔
اینو که گفت سرم سوت کشید گفتم اون موقع که زن عموت آبروی منو پیش مامانت برد همتون سکوت کردین مگه من آدم نبودم که پشتم دربیاین؟حالا من یه حرف حقو زدم همتون پشت اون دختره افریطه دراومدین نه؟حقم دارین هرچی باشه دخترعموته بچه برادر عموته من بالا برم پایین بیام از هفت پشت براتون غریبم
دلم بدجور شکست تازه اونجا فهمیدم تنهاییم بیشتر از این حرفاست
منم میتونستم به مامانم بگم که زنه پشتم اینارو گفته بعدش مامانم میرفت دم خونشون قشنگ زنه رو نصف میکرد ولی سکوت کردم که قضیه بیشتر کش پیدا نکنه
این زن عموعه خیلی دلاله پشت رلمم پیش من دقیقا اینارو گفته بود که پسره فلانه خانوادش اینجورین...
ولی هیچکس پشت من درنیومد همه فکردن من دروغ میگم💔فک نمیکردم عموش بخواد باهام اینجوری رفتار کنه😔همون ینفریم که میدونستم پشتمه رو از دست دادم...
باورم نمیشه الان انقد تنهام انگار این روزام طلسم شده