خواب دیدم رهام اومده روستامون
بعد کنار حسینیه یه جای خیلی تاریک بود هیچکس نمیرفت اونجا
رهام دست منو گرفت
گفت بیا بریم گفتم نه تاریکه گفت بهم اعتماد داری گفتم ارع خیلییی گفت پس بیا
وقتی داشتیم میرفتیم صداش زدم رهام
گفت بگو محمد رهام گفتم مگه اسمت اینه
گفت ارع ولی نمیزارم کسی صدام کنه
گفتم پس چرا من میزاری صدات کنم گفت ت فرق داری: منم ذوق کردع همش میگفتم محمد رهام میگفت جانم
انقد صداش زدم ی دفه گفت وایسا اینجا ی چاهه گفتم پس چرا من نمیدونستم
گفت فقط من میدونم هیچکس نمیدونه نشستیم دور چاه اتیش روشن کرد از زیر خاک چایی بیرون اورد میوه اورد هوا سرد بود گفت بیا کنار خودم بشین نشستم پیشش برام حرف میزد ولی حرفا انگار صدا نداشتن انگار فقط دهنمون تکون میخورد گفتم چرا بین این همه جا اومدیم کنار چاه گفت اینجا برام عزیزه گفت گوشت و بزار روی چاه وقتی گذاشتم انگار صدای جیغ میومد صدای ناله پر درد: انقد ترسناک بود از خواب پریدم🥲
عزیزم سلام این خواب دوستمه.یکی از اقوام دورشو دوست داره که اسمش رهامه.اما عشق یک طرفه.نظرتون چیه درباره تعبیرش.ببخشید مزاحمتون شدم عزیز❤