امشب رفتیم خواهرشوهرمو برسونیمدخونه برادر شوهرم
جاریم دوتا خواهرشوهرها ومادرشوهر رو شام دعوت کرده بود
وما دعوت نبودیم
به گاواعظم گفتم پس ماتو نمیریم فقط خواهرتو میرسونیم ولی داداشش وقتی خواهر شوهرم پیاده شد کله شو کرد توماشین وگفت بیا دیگه حالا ما سهم تو ینی شوهرم وپسرم رو توآمار واسه مقدار غذا حساب کردیم
گفت حالا بیایید بانون میخوریم
من هرچقدر اصرار کردم که نه ممنون بریم خونه خسته هم هستیم چون رفته بودیم برای انجام کاری شهر دیگه
ولی شوهرم اصلا اهمیت نداد پیاده شد ورفت
من هم خودمو سرگرم بچه کردم هیچ کدوم هم تعارف نزدن برم سرسفره
آخرش خواهرشوهرم گفت بیاا من رفتم مجبوری دوقاشق برنج کشیدم باخون ودل غذا رو قورت دادم