خاستگارمم این قضیه به گوشش رسید خیلی ناراحت شد . من جلوش قسم خوردم که بخدا اونجور که فکر میکنی نبوده .
حالا دیشب بعد چند ماه دوباره یادش افتاده و بهم پیام داده تا حالا بهم دروغ گفتی ؟
امروز ساعت شیش غروب بهم زنگ زد داد بیداد راه انداخت گفت دست رو قران میزاری که باهاش رستوران نرفتی؟ گفتم اره میزارم . بعدش براش توضیح دادم که بخدا ما قرار رستوران رفتن نداشتیم .