تا ماه قبل دنبال بچه دار شدن بودم ولی این ماه بیخیال شدم یکی بهم گفت چیزی رو به زور از خدا نخواه شاید صلاحت نیست و منم دیگه دکتر نرفتم که قرص و امپول بگیرم
امشب گوشی شوهرم دستم بود یه چیزایی دیدم شاخ دراوردم چقد دروغ بهم گفته بود و من نمیدونستم وقتایی که فکر میکردم سرکاره با دوستاش خارج از شهر بوده
قلبم داره تیر میکشه
دلم میخواد ازش جدا شم
خیلی از چشمم افتاده خیلی زیاد
خدایا ازت میخوام راهی که درسته رو جلوی پام بذاری
توروخدا بیاین یکم باهامحرف بزنین دارم نابود میشم هیچکی و ندارم بهش بگم دردمو