من گوشه گیرهستم-اصلا دوست ندارم توجمع برم-خانوادم اصلا درکم نمیکنندچندروزپیش به اجبار وناسزا منو بردن مهمونی-شب خوابیدیم- تاخودصبح گریه میکردم- ازاینکه همه میگن افسردگی داره ناراحت میشم-خانوادم بجای کمکم کنند-سرکوفت وسرزنشم میکنند-خسته شدم-کل روز تواتاقم آهنگ میزارم که صدای کسی رونفهمم- اینم بگم بابام اصلا اجازه نمیده ازخونه بیرون برم-حتی خریدکوچیک هم باید باخودش برم-
شمااگه خدای نکرده جای من بودید چیکارمیکردید-
این فقط یه تیکه از مشکلم بود- خیلی چیزای دیگه هم هست...
مثلا من الان سه چهارماه هست خونریزیم قطع نمیشه ودیگه کم خونی گرفتم و شب ها احساس میکنم دارم میرم تو کما- خانوادم بگم هم اهمیت نمیدن