نمیتونم درک کنم خب دیدگاه من اینطوره بعدشم سنم برای ازدواج کمع که اینطور راجب ازدواج و اینا حرف میزن ...
منم زیادی واس هرکاری پایم همینم باعث دردسرم میشع...ولی خو درکل بی تفاوت شدم...توم اهمیت ندع فقط بگذر..اینجا حتی خیلیا از خداشونع من نباشم چون کلا مشکل دارن ولی فقط بی تفاوتی جوابع/
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/