من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
باش تو فک کن پسرم من ک عکسمو گذاشتم ، مهم نیس تو چ فکری میکنی چون از پسرا بدم میاد(برای بار ۱۰۰۰ام)
بیخی توجه نکن اینجا خعلیا .../
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
نمیتونم درک کنم خب دیدگاه من اینطوره بعدشم سنم برای ازدواج کمع که اینطور راجب ازدواج و اینا حرف میزنم نمیدونم چرا اینطور میگن، مگع هرکی پایه باشه پسر هه؟😐😐😐🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤷🏻♀️