برای خانوادم.چندروز مریض بودم خودمم غریبم تنها صب تاشب فقط گریه میکردم شوهرمم کارش ول نکرد بمونه خونه.دوروزه میخوادمنو ببره خونشون بهونه میاره.امروز قول داده بود ببرتم صب هرچی صداش کردم پانشد تاظهرخوابید.بعدم پاشد ناهارشو خورد چندتا حرف بارم کرد رفت بیرون