خیلی دلم از این دنیا و آدماش سیره فکر نمیکردم که شوهرم جلو چشمام هرچی فحشه ناموسیه به داداشم بکشه خسته شدم از دستش سنی ندارم تازه ۱۹ ساله شدم از ۱۷ سالگی دارم میکشم شوهرم ۳۲ سالشه همیشه با خودم میگفتم شوهر هرچقدم بد باشه هیچ وقت داداشام و خانوادم و فحش نمیده که دادم تازه ازدواج کردم ۵ ماه پنکمو شکونده ذره خونه رو شکوند وقتی از کوره در میره یه دونه دختر بودم با دوتا بردار خیلی خواستگار داشتم که زن این شدم از تهران اومدم راه دور الان دوماه پدر و مادرم و ندیدم همش من به مامانم زنگ میزنم شوهرم میگه مگه مامانت شارژ نداره که همش تو زنگ میزنی همه جام درد گرفته از دستش انقدر حرص خوردم همیشه میگم کاش هیچ وقت نمیومد خواستگاریم کاش هیچ وقت اون معرف اسم من و نمی اورد دلم خیلی خونه انقدر گریه کردم چشمام ورم کرده تمام تاپیک هایی که زدم فقط از ناراحتیامه کاهش هیچ وقت انقدر مهربون نبودم