والا همه ما روز اول در مورد مادر شوهرامون همین فکرارو می کردیم من که می گفتم جای مامانمه که از دستش دادم ولی الان میگم بشکنه دستم که به حرف دیگران گوش نکردم! هرچقدر رسمی باشی و حریم و حدود و حرمتا حفظ بشه و باهات با احترام و رودربایستی رفتار کنن به نفع خودت و آینده و زندگیته به تجربه دیگران گوش کن به خدا
همهههههه آدما از لطف زیادی پر رو میشن بلا استثنا
من کارایی که مادر شوهرم برام کوتاهی می کرد براش می کردم که مثلا یاد بگیره یاد که نگرفت هییییچ همشم شده توقعات بیجا!
عیدی واسه عروس نگرفتن من واسشون گرفتم حالا جای یاد گرفتن توقع شده و وظیفه من
شب چله ای سال اول نگرفتن من سال دوم واسشون گرفتم بازم شد وظیفه من
سال اول عید رفتیم خونه اون پای سفره خودم دوست داشتم باشم به خاطر شوهرم رفتیم حالا شده رسم!!!!! زندگی از دستت در میره
خونه تکونیشو رفتیم انجام دادیم سال بعدش من حامله بودم کارای خونه خودمو شوهرم هیییییچ کمکی نکرد زرفت واسه مامانش خونه تکونی کرد من با اون شیکم کارای خودمو کردم نهار اونم پختم!!!!!!