بخدا هرروز کفر میگم
میگم خدایا اینجا خودش جهنمه حالا اونورم واسمون جهنمو بهشت چیدی حالا یه عقل و اختیار گرفتی دستت هی میکی عقل و اختیار داشتین
اصلا من نمیخوام باشم
دوستم گفت خدا عقل و اختیار داده
گفتم غلط کرده 😥
دخترم صبح تا شب گریه میکنه زجه میزنه دیوونم کرده تنها
اخلاقم روانم بهم ریخته عصبی شدم
گند زدم به روابط خودمو خانوادم باهمشون قهر کردم
روانی شدم
انقدر که بچم نمیخوابه و اذیت میکنه از خستگی و بیخوابی بدنم لمس شده بی اختیاری ادرار گرفتم
میدونم کفر گفتم خودمو ردم گریه کردم از خدا معذرت خواهی کردم
دلم ازش پره
چرا ما باید انقدر زجرو عذاب بکشیم
خسته شدم از زندگی😥