سلام دوستان
من دوساله ازدواج کردم ازروزاول باشوهرم هیچ مشکلی نداریم تنهامشکلم برادرشوهرم وجاریم هستن جاریم دخترعمه شوهرمه
قبل ازدواجمون وقتی شوهرم مجردبودخونوادش بهش اجبارمیکردن باخواهردوقلوجاریم ازدواج کنه که شوهرم قبول نکرده گفته ازخودش چه خوبی دیدم که برم باخواهرش ازدواج کنم بعدآشنایی مامخالف بودن بااجبارشوهرم راضی شدن به ازدواجمون الان هم من هرچقدربهشون خوبی میکنم انگارچشماشون کوره نمیبینن دیروزمادرشوهرم یه حرفی زدخیلی دلم شکست
بهم گفت فامیل هرچقدرهم بدباشه بازهم فامیله بهترازغریبه است دیروزسالگردفوت مامانم بودداشتم اش نذری درست میکردم جاری نیومدکمک مادرشوهرم گفت به شوهرت بگوبره دنبالش منم گفتم اگه میخواست بیادخودش زنگ میزدمیپرسیدکمک لازم داری یانه خیلی ازاون دفاع میکنن درحالی که اصلابراشون هیچ کاری نمیکنه آدم حسابشون نمیکنه