میگما خوش یه حاله اونایی که طلاق گرفتن.راحتن همه جا میرن ازادن.بچه مچه هم نیست دوره کونشون.هروقتم دلشون بخاد با یکی البته از نظر شرعی.اونوقت ما چی صب تا شب با بچه عین موش گربه.شبم که قیافه ی خسته ی عن شو رو باید تحمل کنیم.اه اه اه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
نگو اینجوری من الان خونه ی بابامم کاش شوهرم خوب بود اخلاقش دلم برا خونم تنگ شده ولی دیگه نمیخوام برگردم امکانم داره دیگه بچمو بهش بدم خیلی بده قدر بدون
زنی را می شناسم من*که در یک گوشه ی خانه،میان شستن و پختن؛درون آشپزخانه*که می گوید پشیمان است*چرا دل را به او بسته؛کجا او لایق آنست؟*و با خودزیر لب گوید:گریزانم از این خانه*ولی از خود چنین پرسد:چه کس موهای طفلم راپس از من می زند شانه؟!* زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته*قدم هایش همه خسته*دلش در زیر پاهایش*زند فریاد:دگر بسه