2777
2789
عنوان

زن نامرد

1449 بازدید | 67 پست

سلام به همه کسانی که اومدن به این تاپیک

خانمومهای محترم،هدفم از نوشتن داستان زندگیم اینه که بگم،من عضو چند ساله این سایتم و در نظر کاربران  یک زن خانه دار ،با یه زندگی معمولیم،اما کاش اینجور بود،گذشته تلخ و بدی داشتم،به همین خاطر دوست نداشتم کسی از ماهیت واقعی م خبر دار شه،و مهمتر اینکه چیزهایی که مینویسم رو کسی جز خدا و خودم نمیدونه،نوشتم تا شاید درس عبرتی شه برای اونایی که ممکنه شروع راه من باشه و خودم هم کمی شاید سبک شم،ممکنه نوشتنم طول بکشه،چون گوشی خودم نیست و لحظاتی مجبور شم از سایت خارج شم،اونای که میخوان فحش بدن،بدن،اونایی که میخوان دلسوزی کنن،بکنن و ،،،،،،،هیچ سوالی رو جواب نمیدم تا انتها،،،

شاید دوست داشته باشید عکسم رو ببینید که خودتون میدونید امکانش نیست،اما عکس بازیگری رو میزارم که با من انگار خواهر دوقلو هستش،چه وقتی جوون بود و چه الان که پا به سن گذاشته.

بنام دوست.خانواده پدریم،ادمهای پولدار و به روزی بودن،پدرم بعد از قبولی تو دانشگاه برای ادامه تحصیل به المان میره،بعد از ۳ سال عاشق دختری میشه و با خودش میاره ایران،خانواده مخالفتی نمیکنه و با هم ازدواج میکنند،صاحب ۵ فرزند میشن،۲ دختر و ۳ پسر،اینم بگم که بعد از ازدواج ایران میمونن و دیگه برنمیگردن المان،۲تا از برادرهام ازدواج میگنن که انقلاب میشه،اموال پدربزرگم مصادره میشه،اینم اضافه کنم که جد در جدمون تبریزی بودن و ادمهای سرشناسی بودن و رو این حساب چون شهر کوچیک بود و همه اونا رو میشناختن سریع پدر و عموهام رو دستگیر میکنن و هر چی زمین و باغ و،،،داشتن رو دولت ازشون میگیره،بعد از ۱ سال پدرم تا از زندان بیرون میاد دست زن و بچه هاشو میگیره و میان تهران،چون تحصیلات داشت تو تهران تو یک شرکت خصوصی مشغول به کار میشه.یکی از خواهر هام هم تو تهران ازدواج میکنه و کم کم خانم پدرم شروع میکنه به بد قلقی،میگفت خسته شدم و میخوام برگردم المان،اما پدرم موافق نبود و کار میکشه به دعواها و قهر وبی احترامی و،،،خانم پدرم مرتب خونه رو ول میکرد و میرفت خونه دخترش وتا پدرم اعتراض میکرد میگفت باید اجازه بدی با بچه ها برم و ....بچه ها میشینن زیر پای مادره که جدا شو ..جدا شو...سرتونو درد نیارم،بعد از ۳۲ سال زندگی مشترک از هم جدا میشن،اون خانم برمیگرده المان،،اما پدرم اجازه نمیده که دختر اخرشو ببره...پدرم میمونه و یکی از دخترها و کوچکترین پسرش.

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

شما کدوم بچه ای اخریه

ادمها را نباید به هر قیمتی نگه داشت . همه برای ماندن نمی ایند. ادمی که میماند جنسش با دیگران فرق دارد.....برای ماندنش مجبور نمیشوی خودت را تغییر دهی .اینو بیاد داشته باش برای نگه داشتن ادما نباید خودتو زیر پا له کنی.....ادما باید با دلشان بمانند نه با جسمشان....
دقیقا منم ب این فکر میکردم مثلا مهمه کسی حتما بخونه؟؟

اخه منظورش چیه یعنی چی نمیفهمم😂 باید حتما اطلاع بده که خونده یا نه؟😁

جهل و تعصب آنقدر قدرتمند است که میتواند جنگ را به صلح،و بردگی را عین آزادی جلوه دهد.

فکر کنم اسی از همسر دوم 

ادمها را نباید به هر قیمتی نگه داشت . همه برای ماندن نمی ایند. ادمی که میماند جنسش با دیگران فرق دارد.....برای ماندنش مجبور نمیشوی خودت را تغییر دهی .اینو بیاد داشته باش برای نگه داشتن ادما نباید خودتو زیر پا له کنی.....ادما باید با دلشان بمانند نه با جسمشان....
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز