2777
2789
دوست جونا به نظرتون چه شهرهایی امکان بیشتری داره واسه کسی که می خواد کاری بیاد کار بدن
راسته که واقعا احتمالش صفر هست؟ یعنی حتما باید معرفی باشه یا سیتیزن؟
هیچ روزنه امیدی نیست
[خدایا شکر همه نعمتات]

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سلام دوستان
وایی خدای من چقدر این عکس ارشان شاد و قشنگه نسیم جون . یعنی اینو تازه گذاشتی یا من اینقدر خن...؟
خدا حفظش کنه واست.

راستی دوستان مقیم کانادا من یه سئوال ساده و خنده دار دارم . می دونید که ایران سراسر سال خاک میباره و هرورز باید دستت به دستمال کشیدن باشه ، تهران هم که قربونش فقط دوده داره
خواستم بدونم شما اونجا مشکل خاک یا دوده دارید؟
اینجا امروز میز تلویزیون رو پاک میکنی ، فردا میبینی یه لایه خاک روش نشسته . خسته شدیم واالله.
وای نسیم جان چه خوب کاری کردی عکسشو گذاشتی اینجا :))))))))))))
ماشالا چه زود میگذره انگار همین دیروز بود داشتم خاطره زایمانتو میخوندم :)))))))))
زمانی که خاطره هایت از امیدهایت قوی تر شد، پیر شدنت شروع می شود.
مرسی‌ بچه ها.

شیوا جون همین چند ساعت پیش عکس رو گذشتم خودم هم در تعجبم که چه سریع تاییدش کردند

ممول جون خیلی‌ زود می‌گذره اون روز تو مطب دکتر یه بچه چند روزه بود باورم نمی‌شد ارشان یه روز اونقدری بوده و الان اینقدر زود بزرگ شده.

خانومی دیگه منتظر نی‌نی شماییم دیگه. زودتر بدو بیا اینجا دست به کار شو. راستی‌ چقدر خودت ناز و خوشگلی‌ این آقای همسر رو بهش بگو خیلی‌ شانس آورده با تو ازدواج کرده ها
سلام :
واییییییی ...................چه ارشان مموشی !!!! قربون اون چشماش برم !! به کی رفته ؛ خودت یا همسری ؟!!اسفند براش دود کن نسیم جان . از لینکت هم ممنون بابت معلمی . جدی رفتم توی فکرش ...
نسیم سال اول بچه ها خیلی سریع بزرگ میشن و تازه میفهم یتوی یک سال چه اتفاقی میفته ...
امروز بالاخره تهیه رزومه کاری مرتبط با فیلد خودم تموم شد !!!! حالا مونده cover letter و cold cover letter و یه رزومه برای کار های غیر مرتبط با خودم که امیدوارم بتونم تا آخر این هفته تمومش کنم .
راستی بالاخره برای همسرم یه کلاس زبان linc پیدا شدو از فردا میره سر کلاس . اینجا هم در حد تیم ملی سرده !!!خدا بخیر کنه زمستون رو . وا... با ... ما پارسال اینجا بودیم هوا این موقع عالی بود . سیستم گرمایش خونه رو هم هنوز روشن نکردن . آی باد میاد ، آی باد میاد !!!هر کی بیرون پیاده بود ، داشت میدوید !
شیوا جون اینجا هفته ای یکبار روی وسایل رو تمیز میکنم ، چیزی که هست نه دود ه و نه خاک . یه چیزی شبیه پرزه . خیالت از این جهت راحت باشه . کانادا از لحاظ آبی بودن آسمون ، حرف نداره . ابر ها اینقدر شفا ف و تمیزن که گاهی احساس میکنی میتونی بگیریشون . بقول همسرم انگار سه بعدی میشن ...
فی فی جان ، اینجا بیمارستان خصوصی ندارن و همه بیمارستانها دولتی هستن . سیستم پزشک عمومی شون هم کاملا " دولتیه . در نتیجه بعید میدونم بشه با زورو ضرب پول ،کسی رو توی بیمارستان اورژانسی عمل کرد مگر اینکه واقعا " اورژانس باشه که از نظر اینها ، درد و ... اورژانس نیست و وقتی اورژانسه که جان بیمار در معرض خطر قرار بگیره .در هر حال من نشنیدم کسی اینجا بخاطر اینکه بموقع بهش نرسیدن ،بمیره . حداقل تا حالا نشنیدم .
میدونین بچه ها ، با وجود اینکه تا حالا خیلی خوب جلو نرفتم ، ولی در کل از پروسه مهاجرت راضی ام و حتی یک دقیقه به برگشتن فکر نمیکنم ولی متاسفانه همسرم اینطور نیست و میگه زندگی اینجا قیمت داره و حاضر نیست به هر قیمتی اینجا بمونه . دیشب یک دوستی بهش میگفت اینجا باید بری از کارگری و باربری شروع کنی و باز همسری تا صبح نخوابید ...بدبختی اینجا است که به منهم اجازه نمیده برای هر کاری ( مثل نظافت و بچه داری و کار توی ساندویچ فروشی ) اقدام کنم . واقعیت اینه که توی مهاجرت ، ما آدمها مثل یک توپ شیشه ای میشیم .... و جایی که میایم ؛ حداقل کانادا ... زمینیه که بهش میخوریم . هرچی از نظر اقتصادی ، روابط اجتماعی و امنیت شغلی و ... توی مملکت خودتون مقام بالاتری داشته باشید ؛ اینجا بیشتر خرد میشید . خرد شدنش به کنار ، باید همتی کرد و از نو ساخت ...ولی همسرم همه اش میگه من توی ایران کارگریم رو کرده بودم ، چرا باید دوباره شروع کنم ؟!!!و راستش نمیدونم بهش چی بگم ؟
البته واقعیت من احساس خرد شدن ندارم ، چون این راه رو خودم خواستم . یک کم گیج هستم ولی با این ذهنیت اومدم که اینجا بمونم ، خالا اگر رفتم سراغ کار دست پایین وبعد اومدم بهتون گفتم خرد شدم ، بماند .امروز به من میگه اگر تونستم تا یک سال اینجا کار پیدا کنم ، میمونم ، اگر نه ، بر میگردم ایران ...و من مانده ام و یک عالم ....
سلام
سپیاجون من مطمینم کار پیدا میکنین و بعد به تمام این روزا میخندین (این رو به میگم چون خود من یه مدت شدید افسردگی گرفته بودم به خاطر مشکلاتم با رییسم و - و وقتی رفتم پیش روانشناس اون بهم گفت اونی که روزی تو رو میده خداست و نه رییست باور کن از اون لحظه ارامشی گرفتم غیر قابل باور)
پس روزی شما هم دست خداست حالا با کار بیکار با کار پایین تر و بالاتر
یه چیزی هم که الان یادم امد این بود که من که تابستون کانادا بودم همه والنتیر داشتن نمیدونم شنیدی یا نه؟ یعنی میری یه جا کار میکنی مجانی تا تجربه کسب کنی و حالا از کمکهای اجتماعیش واقعا نمیدونم!
ولی حداقل 2-3 نفر رو دیدم که از این راه کار پیدا کردن بگذریم و حتی یکیشون که با ویزای مسافرتی امده بود و کیسش 2-3 بار رد شد بود تونست اقامت بگیره
به نظر من بد نیست به این والنتیر هم فکر کنی هم از خونه نشینی و افسردگی در می یان و هم با ادمای بیشتری سرکار دارین و احتمال پیدا کردن کارتون بشتره
من میتونم بپرسم کار شوهرت توی چه زمینه ای هست؟
نسیم جون قربونت لطف داری ممنون این طوریها هم که میگی نیست :))

من که کلی کیف کردم عکسای خوشگلتونو دیدم مخصوصا ای پسر کوچولوی گلتو که ماشالا چه بزرگ شده . تا من برسم اونجا واسه خودش آقایی شده :)))

کیف لحظه لحظه بزرگ شدنشو ببر که زمان زود میگذره
آخ گفتی منم بیام زودتر جا بیوفتم استرسم کم شه بتونم باردار شم . دلم خیلی نینی میخواد :)))))


تو همونطوری بودی که فکر میکردم مشکی با اون خنده خوشگلت ، حقا که تیرماهی هستی
البته اولین عکس تو بیمارستان رو دیده بودم :))))

راستی نسیم از پزشک خانوادت تو ونکوور راضی هستی ؟ من که این روزه سخت مشغول گشتن واسه پیدا کردن خونه فرنیش واسه ماه اول هستم . دارم سعی میکنم تو west end , granville , kitsilano خلاصه تو مرکز ونکوور یهجایی رو واسه ماه اول پیدا کنم تا بعدش که میایم بگردیم واسه یه جای لانگ ترم تا اون موقع اسبابمونم میرسه . هنوز چیزی پیدا نکردم با قیمت مناسب . میخوام نزدیک public transort باشه .

شیوا جون کدوم بلاگمو میگی خانومی ؟؟؟؟!!!!!!!!! هر دوش درست و خوانا رنگش !! :))) روزهای مادرانه که آبی و سفیده یکم صبر کنی لود میشه ، بلاگ یک لیوان چای داغ هم که کرم رنگه مال سزعت اینترنته یکم صبر کنی لود میشه :)))))

سپیا جون همه ما این روزهارو خواهیم داشت منکه تازه میخوام بیام باردارم بشم نوره الا نور . تازه همسری هم هر از چند گاهی میگه بمونیم نریم !!!!!!!!! صبر داشته باش سال اول سخت میگذره ولی بعدش درست میشه و همسرتم عادت میکنه . نگفتی بهم ، تو لینکد این هستی . خودت و همسرت ؟ اونجا واسه کار پیدا کردن عالیه .

سماء جان نیستی ؟ خوبی خانوم ؟

نلی جان نمیدونم پیغاممو گرفتی خانوم یا نه . میدونم این روزها مشغول باز کردن اسباب اساسیه هستی امتحانم داری حتما کمتر میای اینجا. من همچنان سخت مشغول پیدا کردن آپارتمان فرنیشم واسه یک ماه اول .



زمانی که خاطره هایت از امیدهایت قوی تر شد، پیر شدنت شروع می شود.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792