چهار مجرم در چند پله در یک ردیف ایستاده اند. همه آنها به یک سمت نگاه می کنند. یک دیوار یک مجرم را از سه مجرم دیگر جدا کرده است.
مرد شماره ۱ می تواند مرد شماره ۲ و ۳ را ببیند. مرد شماره ۲ میتواند مرد شماره ۳ را ببیند. مرد شماره ۳ هیچ کدام را نمی تواند ببیند. مرد شماره ۴ هم نمی تواند هیچ کدام از سه مرد دیگر را ببیند.
چهار مجرم کلاه به سر دارند. به آنها گفته شده از ۴ کلاه ۲ کلاه سفید است و ۲ کلاه سیاه. هیچ کدام از مجرمان نمی دانند کلاه شان چه رنگی است. از آنها خواسته شده به محض این که فهمیدند کلاه شان چه رنگی است نام آن را فریاد بزنند.
قوانین: - هیچ کس اجازه ندارد بچرخد یا تکانی بخورد. - هیچ کس اجازه ندارد با دیگری حرف بزند. - هیچ کس اجازه ندارد کلاهش را از سرش دربیاورد.
حال شما بگویید مرد شماره چند فریاد می زند و دلیل آن چیست؟😶
منم چشام سگ داشت...ولی الان رفته تو اخلاقم...😁کسی که بخواد رو مخ باشه...موز خوردنشم صدا خیار میده😃یعنی ک*ون کرم شب تاب از اینده ما روشن تره😑😳 میگن باهرکی مثل خودش باش، آدم اصلا روش نمیشه مثل بعضیا باشه😓😶
منم چشام سگ داشت...ولی الان رفته تو اخلاقم...😁کسی که بخواد رو مخ باشه...موز خوردنشم صدا خیار میده😃یعنی ک*ون کرم شب تاب از اینده ما روشن تره😑😳 میگن باهرکی مثل خودش باش، آدم اصلا روش نمیشه مثل بعضیا باشه😓😶
منم چشام سگ داشت...ولی الان رفته تو اخلاقم...😁کسی که بخواد رو مخ باشه...موز خوردنشم صدا خیار میده😃یعنی ک*ون کرم شب تاب از اینده ما روشن تره😑😳 میگن باهرکی مثل خودش باش، آدم اصلا روش نمیشه مثل بعضیا باشه😓😶
منم چشام سگ داشت...ولی الان رفته تو اخلاقم...😁کسی که بخواد رو مخ باشه...موز خوردنشم صدا خیار میده😃یعنی ک*ون کرم شب تاب از اینده ما روشن تره😑😳 میگن باهرکی مثل خودش باش، آدم اصلا روش نمیشه مثل بعضیا باشه😓😶
منم چشام سگ داشت...ولی الان رفته تو اخلاقم...😁کسی که بخواد رو مخ باشه...موز خوردنشم صدا خیار میده😃یعنی ک*ون کرم شب تاب از اینده ما روشن تره😑😳 میگن باهرکی مثل خودش باش، آدم اصلا روش نمیشه مثل بعضیا باشه😓😶
رادینم..پسرمامان هیچوقت فکر نمیکردم یه پسر شیرین مثل تو داشته باشم از وقتی اومدی دنیای مامان قشنگ شد عشق کوچولوی من مرد کوچیک مامان...😍❤نازگلم قلبمی معجزه کوچولوی من دختر قشنگه مامان❤ربان گوشه ی عکست...حق من این نبود عکستو بااون ربان مشکی ببینم داداشی😔😭🖤 پادشاه زندگی من جایی همین نزدیکی ها مشغول تلاش است...کم می خوابد. استراحتش کم است.دستان مردانه اش را که حکمتش را نمیدانم چرا آرامش بی پایان دارد.پادشاه من خسته میشود اما خستگی در میکند از من...آغوشش از جنس خواب است بی هوا هم که بغلش کنی چشمانت بسته میشود از آرامش بی حساب...چه افتخاریست خانمی کردن برای چنین گوهری...چه برکتیست که خستگی اش با من در میشود...به خودم میبالم که از وجود من لذت میبرد... دستانم خالیست. چیزی برای عرضه ندارم. اما تا آخرین شماره های نفس هایم قدر دان توام..قدردانم که پادشاه من بهترین مرد زمین است...لمس قشنگیست واژه خوشبختی و من خوشبخت ترینم با تو❤همین که از عمق وجود میدانم دوستم داری برایم کافیست...