من به هيچ كس نگفتم فقط خودمو شوهرم ميريم مياييم كسي خبر دار نميشه چون بگم هى ميخوام بكوبن تو سرم هركى ميپرسه بچه ميگم من جلوگيرى ميكنم نشه نميخوام
ولى خدا ميدونه چقدر اشك ميريزم
ديروز رفتم سر خاك مادرم انقدر گريه كردم گفتم خدايا ميشنوى صدامو من دردمو به كى بگم
شوهرم ميگه مهم نيس ميشيم بيخيالش باش خرجت ميكنم فكر پولشو نكن
ولى خودم بعد هر ماه پريود احساس شرمندگى ميكنم چون شوهرم سالمه حس بدى بهم دست ميده نميتونم بهش يه بچه بدم