علت این حرکاتشون چیه و شوهر شما چه واکنشی داره رابطتتون با شوهرتون چطوره
نمیدونم از اول که ازدواج کردم عقد بودم اینا میگفتن خونه دوطبقه
وچون خیلی اخلاقای خاصی داشتن هروز حاشیه داشتم قبول نمیکردم خیلی پر حاشین
کلا چون مادرش مشکل داره چون یتیم بوده مادرنداشته از دوسالگی زیر دست مادرناتنی بوده اونم خیلی اذیت کرده بعد ازدواج کرده شوهرش نمیخواستش کلیم اذیتش کرده دیگه دنیاش فقط بچهاش بوده یکیش میمیره رو بقیه وحشتناک حساسه پیشش باشه.منم روزی دوبار بزور شوهرمو میفرستادم که فکرنکنه جدا شده.روزی پنج ساعت یابیشتر خونشونه .حسودم هست و خسیس تاحالا هیچی خرجم نکرده.بنظرش من خیلی تو رفاهم
بعد هیچ رفاه و خونه ای نداره حتی وسایل خونه لباس هیچی ....حتی یه سفر بگی رفتن نرفتن.و نمیزارن ما بریم.کلا اوضاع اقتصادیشون داغونه .و از همه بدتر حرف حرف خودشه الان بنظرش من نباید نظر بدم برا زندگیم باید اون تصمیم بگیره.دوست نداره مستقل باشیم دوست داره بهش احتیاج داشته باشیم حتی بچهای تو خونش کارای عادیه خودشونو خودشون انجام نمیدن نمیزاره!.دیگه با هیچکس و این ذهنیتم برا بچهاش گذاشته هیچجا نرین هیچکس نیاد.کلا همش تو خونه ان.حتی سرکار نمیزاره برن