سلام
دیشب سر ی مبحثی حرفمون رسید ب مادرشوهرم، و یه. موضوعی ک بابتش ناراحت شده بود
بعد من گفتم اخه این مسئله خاصی نبود ک بدش بیاد چقد حرفو بزرگ میکنه!!
بعد شوهرم گف اگه بدونی پشت سرت چقد حرف درمیاره وغیبتت میکنه دیگه توخونه راهش نمیدی!
چیکارکنم حس میکنم اعتماد ب نفسمو ازدست دادم!اخه من ذره ای جواب پس ندادم بش تابحال.و عروس خوب ونجیبی بودم براش
شوهرمم تک فرزنده همین ی دونه رو داره و همش خونه ی ماست ک نوه ببینه😑😑میگم انقد پذیراییش کردم وبرداشتش کردم نمک نشناسه..
کاش شوهرم اینو نگفته بود
اصن ازش مثال نخواستم گفتم هیچی نگو ک داغون میشه رابطه هامون
چیکار کنم فکر وحسای ناخوشایندم خارج بشه ازذهنم😕
درکل ازمن ب شمانصیحت !زن پسر تک فرزند نشین ک بدبخت میشین.هرچی کاروگرفتاری ودکتر وخرید و کشمکشو تعمیرات و مهمونی دارن مال شوهربدبخت منه.حالاکاراشون ب کنار.کاش حرف یادش نمیداد😑😑