مراسم چهلمه بابابزرگم تمومشده بود نشسته بودیم ب حرف زدن بعد مراسم
طرفای ساعت ۲-۳
ی سوسک بالدار ازلای دراومد تو
همه جییییییغ میزدن میپریدن اینور اونور
خوردن ب من چایی دستم بود ریخت رو پام ،تو اوج عصبانیت یهو داد زدم گفتم اههه عمو اون مگش کسو پشت پشتی بردار بکشش دگ
دگ کلا جیغ و دادو فراموش کردن 🤣