دیشب مهمون داشتم از فامیلای شوهرم رفتم چای بریزم اول یه استکان افاد شکست بعد خواستم قند بن ازم تو قندون در قندون افتاد شکست بعد ک خواستم چای بریزم باز یه استکان کج شد خورد به یکی از استکانا صدادا که یهو مهمونمون ک اقا هم بود صدا زد گفت بیا بشین چای نمیخوایم 😑😑😑😑 از خجالت اب شدم