همسایه بود خیلی بد نگاه میکرد نیششم همیشه باز بود دیگه بعد از چندوقت نتونستم خودمو کنترل کنم رفتم از کنارش رد شدم تُف کردم جلو پاش دیگه نگام نکرد ازاون روز
دیگه هیچی برام مهم نیس اصن پامو از پتو میارم بیرون بذار جنا بخورن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
سر کار اول صب یکی از همکارا موقع سلام اینا گف ک اخ نمیدونی خانم فلانی من هر روز ب عشق سلام علیک با شما میام سر کار بس ک نازه.بعد از واکنشم دیگه صبا ندیدمش خخخ
من وقتی ازدواج کردم فک میکردم دیگه از متلک راحت میشم ولی الان هم متلک میندازن .دلم میخواد اون لحظه کیفمو بزنم تو صورتش .حالا منه بدبخت هم معمولیم نمیدونیم به اونایی که خیلی تیپ میزنن چی میگن
تو دنیا فقط یکی هست که واسه من نفس میکشه اونم دماغمه😐تموم شد و رفت
اول دبیرستان بودم تو کوچه مون داشتم میومدم .فک کن کوچولو بودم و تازه هد هم زده بودم با لباس مدرسه .یه موتوریه از کنار رد شد بعد برگشت دور زد اومد کنارم دستشو زد به پشتم و رفت . مردم از ترس
تو دنیا فقط یکی هست که واسه من نفس میکشه اونم دماغمه😐تموم شد و رفت