یه روزایی بود توی کودکی و نوجوانی داشتن امروزم آرزوم بود ،یه زندگی پر از رفاه ...یه خانواده شوهر با فرهنگ و بااخلاق...شرایط تحصیل و مهاجرت و پیشرفت ...یه شوهر عاشق که حواسش بهت باشه ...اونروزها که همچین روزی آرزوم بود هیچ کدومو اینارو نداشتم ولی بجاش یه امیدی داشتم که انگاری میتونسم دنیارو فتح کنم چه ذوق وشوقی داشتم ...کار میکردم درس میخوندم ...پر از انرژی بودم ولی الان چی ...همه اینارو دارم دیگه امیدی ندارم مث یه پرندم که پر پروازمو بریده باشن و افتاده باشم یه گوشه ..الان میفهمم زندگی رسیدن به هدف نیس زندگی همون مسیری هس که داری تلاش میکنی برا هدفهات...