كلا ادمي بودم ك از ١٨سالگي كار كردم (البته براي پدرم)
هرچي ك خواستمو دودستي نذاشتن جلوم با اينكه گاهي وقتا از پسش برميومدن الان يكم مغرور شدم يكم خشن شدم
اتفاقا چند روز پيش خونه خريدم البته چندماهي هست قصدشو داشتم اما چندروز پيش موفق شدم
الان فك ميكنم جنبشو نداشتم چون فك ميكنم تو اين دنيا ب هيچكس نياز ندارم وقتي نامزدم اشتباهي ميكنه تو كارش بشدت سرزنشش ميكنم يا جوري رفتار ميكنم اگه هيچي نگم ك خودمم باشم عصبي ميشم
با اينكه ميدونم حتي هنوزم اگه حمايت هاي پدرم نباشه پرت ميشم ب ماقبل تاريخ ولي فوق العاده بد شدم
رفتارم درست نيست ولي دست خودمم نيست و ميدونم باعث اذيت شدم
مثلا خواهرم كاري ميكنه ك درست نيس سريع واكنش نشون ميدم
يا مثلا نامزدم ميخواد كاري كنه ك بنظر من درست نيس سريع واكنش نشون ميدم حتي با اينكه شايد درست باشه و من اشتباه ميكنم
حس كنترل عجيبي گرفتم اگه احساس كنم چيزي تحت كنترلم نيس بشدت عصبي و اشفته ميشم
كار ميكنم درس ميخونم و حتي خيلي كاراي ديگه اما اينا باعث شده فك كنم فقط خودم اين شكليم و خيلي خوبم و كسي حق نداره از من انتقاد كنه😔😣