سرشبی رفتم مغازه شوهرم دیدم یک زن که فامیل همسایه کناری شوهرم اومد گفت میشه منو تا ایستگاه اتوبوس ببرید یک لحظه هنگ کردم شوهرم تو رودبایسی بهش گفت باشه از مغازه که رفت بیرون اومدم کنتاک کنم شوهرم رفت بهش نمیتونم اعصابم خورد شد مردم چقدر پررو بی حیا شدن
همسرم قلب من ... دخترم وجود من ... مامانم هستی من ... بابام تکیه گاهم... آبجیم همدمم... داداشم مونس من... خدایا همه شونو واسم سالم نگهدار...الهی آمین...
خب شاید تنها بوده و میترسیده, شما هم خودتون یک زن هستین و درک کنید
جیز،جیز،جیز،جیززززززززززز، اهل دعوا کردن و کل کل نیستم پس بیخودی تلاش نکن, اگر توهین و دشنام بهم بدی , جوابت رو نمیدم در واقع شعور و شخصیت و کلاسم اجازه نمیده باهات همکلام بشم, چون نادان را از هر طرف بنویسی نادان میشه.
همونجا یه شماره آژانس میدادی میگفتی بفرماایید شماره آژانس😏
آهای غمی که مثله یه بختک رو سینه من شده ای آواره از گلوی من دستاتو بردار، دستاتو بردار از گلوی من از گلوی من دستاتو بردار ، دستاتو بردار 💔 جای خالیت تو قلبم یه سوراخه عمیقه ،بابایی💔