همیشه خواسته های اون واجب تر بوده. اصلا من چ نقشی دارم توزندگیش؟خودم کردم که لعنت بر خودم باد. بخداوندی خدا قسم وقتی هم که خوشحالم و راضی ام.بخاطر رضای خداست و بخاطر دلخوشی الکی خودم. چه خوشبختی ای وقتی یبار نمیگه عزیزم. یبارنمیگه خانمم یبار نمیگه دلتنگتم. یبارنمیگه چی میخوای؟چی تو دلته؟ی چی میگم نمیگه چشم میگه یباردیگه گفتی میری خونه بابات. یا میگه به مرگ بابام یبار دیگه ی چی گفتی هرچی دیدی ازچشم خودت دیدی. ای خاک بر سر من و اقبال نحسم