2777
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148252 بازدید | 2291 پست
بچه ها شهر کتاب رو از صفحه پنجم پیدا کردم!!!!!! چه خبر شده؟ کجایین؟

سارا جون خیلی روحیه حساس و لطیفی داری، (فکر کنم یک نفر حساستر از خودم دیدم!! ) ( شوخی!) عزیزم خیلی خیلی ممنون از توجهت به سوالم و پیشنهاداتت، خیلی هم استفاده کردم، کلا دوست دارم نظر همه و تجربیات همه رو بشنوم، چون فکر میکنم خیلی بهم کمک میکنه. خیلی هم ممنون از وقتی که برایم گذاشتی. سارا جون اگر به ساعت پستی که من گذاشته بودم دقت کنی میفهمی که چرا اینقدر پستم خلاصه بود! راستش فقط میخواستم یک حاضری بزنم و برم بخوابم!! الان هم حتما باید برم بخوابم !!!!!!!
سارا جون

جدا" ممنون از این همه زحمتی که کشیدی برای انتخاب و تایپ مطالب اونم با مشغله های زیادی که داری

من که واقعا خوشم اومد و تصمیم گرفتم تو نوبت بعدی خرید کتاب از بهنود هم بخرم

نارگل جون از شما هم ممنون که مطالبی رو دررابطه با این آثار اینجا گذاشتی

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سارا میدونم مشغله ات زیاده واقعا ممنون از وقتی که گذاشتی و بیشتر از اوون برای انتخاب خوبت
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
دوست جونا قابل نداشت به عشق شماها مینویسم.

نارگل جان
آخه من خیلی آدم محتاطی هستم و دائما ترس اینو دارم که مبادا با حرف هام و حرکاتم کسی رو برنجونم.
تو که جای خود داری که انقدر هم دوستت دارم.
:)
درباره ی حساس بودن فقط باید بیای از آقای همسر بپرسی تا داغ دلش رو تازه کرده باشی
:)))))))

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
مسیحاااااااااااااااااااا
چه دخمرییییییییییییییییییی چه عسلیییییییییییییییییی ای خدا این مریمنانازت رو از طرف من یک ماچ گنده کن و کاش میدیدمش و خودم این کارو میکردم.


راستی بچه ها
با یه قرار چطورید؟
دلم میخواد ببینمتون
نارگل تو که تو هر 3 تا قرار ها غایب بزرگ بودی الان بیشتر از یک ساله باهات دوستم اما ندیدمت
:(

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
آیییییییییییییییییییییییییییییی منم دلم قرار میخواد ولی .... گریههههههههههههه شدیییییییییییییییییییییییید

مردم از این تنهایی... هی میام تو نی نی سایت می بینم همه دارن از قراراشون صحبت می کنن... خوب دلم می سوزه دیگه...

فافا جون مگه تو نمی تونی بری؟
آخی بگردم الهییییییییییییی
دلمو کباب نکنید دیگه
:(

خوب میتونیم یکی از قرار ها رو طوری تنظیم کنیم که ترنم و فافا هم بتونن بیان.
فعلا که مسیحا یه چیزی گفت که دهنم آب افتاد
شهرررررررررررر کتاااااااااااااااااااااااااااااببببببببب نیاوراننننننننننننننننننننن عالیه.من جدیدا نرفتم اما هر بار از جلوش رد میشم میبینم یه تغییراتی کرده.قبلا پاتوقم بود.

کی بریم؟
کی بریم؟
کی بریم؟

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
بچه ها 2 شبه تا میخوام قسمتی از این سه زن رو که جالبه پیدا کنم و بذارم وسط مطالعه چشمام میره رو هم
:)))
خلاصه صبح بیدار میشم میبینم کتاب نازنینم ولو شده کف اتاق و آترین خانم سر فرصت داره ورقش میزنه جیغم میره به هوا شانس آوردم جلد کتاب براش جذاب نیست وگرنه..........
خوب امشب منتظر قسمت جدید باشید.

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
گزیده ای از بخش اتحاد کاب این سه زن****************


اولین سالگرد کودتای سوم اسفند 1299 که فرا رسید موقعیتی بود برای یک قدرت نمایی سردار سپه (رضا خان)
حالا آنقدر یار و مشتاق داشت که یکی از آنها برایش اعلامیه بنویسد.روز دوم اسفند اعلامیه ای چاپ و به در و دیوار تهران کوبیده شد.
با این مضمون که "با بودن من تجسس برای یافتن مسبب حقیقی کودتا مضحک است"
این بیانیه ی زیرکانه علاوه بر آنکه نوعی قدرت نمایی بود پیامی هم برای سفارتخانه ها و گروه های با نفوذ سیاسی میفرستاد "یعنی مستقیما به من مراجعه کنید" و در نهایت رسما و خلاف قانون تهدید میکرد اگر بعد ازین کسی در جراید مطلبی علیه کودتا بنویسد جریده را توقیف و مدیر و نویسنده آن را هر که باشد تسلیم مجازات خواهد کرد.
رضا خان در حالی وارد چنین معرکه ای شده بود که لحظه ای از مال اندوزی غافل نبود.
او در همان یک سال خود را درصف یکی از ثروتمندان جا داده بود و در فرصت های پدید آمده در وسط گفتگو هخای سیاسی در زمینه ی خرید ملک هم اقدام میکرد و گاه با فرستادن رسولانی به نزد این و آنهمان هوسی را که در سر سید ضیا بود تحقیق میبخشید.
اولین کسانی که سر کیسه را شل کردند همان ها بودند که می باید.....
فرمانفرما زمینی در کنار پارک خودرا پیشکش کرد.رضا خان ژست آنرا گرفت که دیگر پیشکشی نمی پذیرد.خدایار خان به یک دهم قیمت معامله را جوش داد!!!
معمار باشی که معمار دربار بود فراخوانده شد تا زیر نظر فرمانفرما منویات وزیر جنگ را اجرا کند و کاخی تدارک ببیند.
رضا خان که افسران مورد اعتماد خود را بی توجه به درجه قبلیشان در سراسر مملکت گماشته بود ازین خوان یغما به آنها نیز میرساند و وفاداریشان را بیش از پیش می خرید.
هنوز تاج الملوک لذت رفتن به خانه جدید را بدست نیاورده بود و تازه چند روزی بود فرزند چهارمشان به دنیا آمده بود که خبری به گوشش رسید و او را دچار غش و ضعف کرد.
رضا خان مشغول گرفتن زنی دیگر بود!!!!!
(ای بابا مرتیکه عجب دیوانه ی زن بوده ها)
آنهم زنی از خاندان سلطنتی (قاجار) ماجرا از آنجا آغاز شد که سردا سپه با آوردن یکی از خواهران خود به تهران و گرفتن خانه ای برایب او که دختر بزرگش (فاطمه) را هم در ان جا داده بود خانه ای یافت که شب ها گاه سری به آنها میزد و خود را از غرولند های تاج الملوک نجات میداد.
خدایار خان که به خصوصیاتش بیش از همه آشنا بود و همو بود که ملک و املاک برایش جور میکرد در دلش انداخت که بهتر است خانه را نو کند.!!!! خود به جستجو در میان خانواده های اشراف پرداخت.
رضا خان نمیتوانست مانند سردار معظم مجالس عیش و عشرت بر پا کند و معشوقه های متعدد داشته باشد.پس کار به سامان رسید.خدایار خان توران نوه ی مجد الدوله را انتخاب کرده بود که احترام زیادی نزد دربار و شاه داشت و از رجال دوره ناصری بود.
این دختر 17 ساله که به زیبایی مشهور بود در این زمان در سال های پایانی دبیرستان درس میخواند.
فردای روز عید قربان یکی از خواهران سردار به خانه مجدالدوله رفتند .روز عید غدیر را برای عقد کنان در نظر گرفتند در این حال خدیجه (شمس پهلوی) دختر بزرگ تاج الملوک مادر غمزده را که پس از دنیا آمدن علیرضا هنوز در رختخواب بود دلداری میداد.
سردار با این وصلت به یکی از آرزو های خود رسید که وصلت با بزرگان بود.

در عرصه سیاست اما روز های سختی بر وزیر جنگ میگذشت............

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
2827
2791
2779
2792