2821
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148252 بازدید | 2291 پست
قوام السلطنه در دوره ی دوم نخستوزیری خود قصد نداشت اورا به خود واگذارد تا هرچه میخواهد انجام دهد.
وی که در نخست وزیری قبلی کوشیده بود امریکایی ها را وارد ایران کندهم مستشار مالیه استخدام کرده بود هم استخراج نفت شمال را به مناقصه گذاشته بود اینک نرسیده تغییری در قانون نفت مجلس داد و اجازه گرفت که هر شرکت امریکایی را که آماده باشد طرف قرار دا قرار دهد.
این کار او به شدت انگلیسی ها را نگران کرد.سرپرسی لورن وزیر مختار انگلیس کهنه کار و ایران شناس بودراهی هم به وزیر جنگ باز کرده بود.سردار در قلب مجالده نیرو ها قرار گرفته بود و آهسته آهسته یار گیری ها مشخص میشد........
مجلس دیگر آن تقسیم بندی قدیم را نداشت و مدرس خطر را بو کسیده و میکوشید تا احمد شاه و فرمانفرما را نیز آگاه کند اما آنها هر دو محافظه کار بودند و میخواستند وزیر جنگ را نیازارند.پس وقتی مدرس پس از استفای مشیر الدوله نام قوام السلطنه را بعنوان نامزد نخست وزیری پیش کشید بین او و فراکسیون اعتدالی اختلاف افتاد.
سردار معظم و نصرت الدوله مستوفی الممالک را پیشنهاد میکردند ولی نتوانستند در مقابل مدرس کاری کنند.سردار سپه از نخستین روز تشکیل این کابینه سرناسازگاری داشت ولی قوام السلطنه کسی نبود که از میدان به در رود.رضا خان با پیروزی در چند غائله و سر و صدایی که از این پیروزی ها در کشور راه افتاده بود موقع را مغتنم شمرد که نظمیه را هم به وزارت جنگ منتقل کند ولی قوام مقاومت کرد.
به درخواست او مجلس نیز پایان حکومت نظامی را خواستار شد.
جنگ دیگر علنی شده بود سردار سپه که وضعیت خود را مناسب دید بعد از نطق مدرس علیه او در مجلس استعفا داد و به خانه رفت خانه ملکه توران که در این زمان به او دلبسته بود.
در آن خانه با سلیقه و به زیبایی از او پذیرایی میشد.اما پیش از رفتن در جمع امیران ارتشی که خود ساخته و آن را از عوامل مخالف خود تصفیه کرده بود نطقی ایراد کرد و خدمات خود و آنان را بر شمرد و تا توانست احساساتشان را تحریک کرد.
همان روز سربازان ادارات دولتیبه سربازخانه ها فراخوانده شدند و شهر در خوف یک حکومت نظامی فر رفت.شب هنگام به تحریک نظامیان انواع دزدی ها و شرارت ها در تهران و شهرستان ها صورت گرفت.چنان که قتلی در کرمان سر و صدا ها به راه انداخت و محمد حسن میرزا ولیعهد که در غیاب برادر بر صحنه ناظر بود ناگزیر علی رغم میل خود در کاج جلسه ای برپا دارد.و نخست وزیر و وزیر جنگ را احضار کرد.
وساطت ولیعهد به نتیجه رسید و رضا خان که عقب نشینی به موقع را خوب بلد بود پذیرفت مطابق قانون اساسی عمل کند و قوام نیز محبت فرمود و خدمات وی در نظام را تائیدکرد.
فردای آنروز در مجلس رضا خان برای نخستین بار بدون نوشته پشت تریبون رفت و از حرکات تند بعضی نظامیان عذر خواهی کرد.
وکیلان طرفدار سردار سپه با طرح استیزاحی کوشیدند دولت قوام را در آستانه ی بازگشت احمد شاه از فرنگ ساقط کنند که با تدبیر مدرس ناموفق ماندند.
محرم که شد سردا سپه موقعیتی یافت تا برای جلب نظر مردم و تحریک احساساتشان جلوه ای مردمی بگیرد.
از زمانی که خانه ای در تهران گرفت هر سال محرم همان دسته قزاق ها در سینه زنی و تعزیه شرکت میکردند.بعد از کودتا در میدان مشق محلی بصورت حسینیه درمیاوردند و رجال و مقامات به آنجا می آمدند و در عزاداری آن ها شرکت میکردند.
در این سال که دیگر همه نیرو های نظامی زیر نظر رضا خان بودند وزارت جنگ عزاداری را در میدان مشق با شور بیشتر برگزار کرد.سردار خود در جایگاهی با شنل سیاهرنگ ایشتاده بود و در شام غریبان شمع بزرگی در دست داشت.
آشتی کنان رضا خان و قوام گرچه ظاهری و موقت بود اما آن دو را واداشت مدتی رعایت یکدیگر را بکنند.
در همین مدت سردار سپه دو بار به خانه مجلل قوام به میهمانی رفت و یک بار قوام دعوت وی را پذیرفت و شام در خانه ی تازه ساز وی گذراند.
چهارم آبان بود ممل جان (محمد رضا پهلوی) با دوچرخه ای که تازه برایش خریده بودند در حیاط میگشت و حمداله مصدر وفادار رضا خان مراقب او بود.
چشم قوام السلطنه که به او افتاد او را خواست و پدر دستور داد پسر را نزدیک ریاست وزرا ببرند.قوام دستی بر سر او کشید که گیوه ای بر پا داشت و شلوار و کت گشادی در بر.
در پاسخ وی که پرسید چند سال دارد مصدر جواب داد هم امروز 3 ساله شده است.
رضا خان خود نمیدانست آنروز سالگرد تولد دختر و پسرش است.قوام از جیب خود یک امپریال طلا در آورد و به پسر داد و از پشت پنجره دید که او شادی کنان در حیاط سکه را به دیگران نشان میدهد.صحنه ای که از دیدنش رضا خان روی در هم کشید و قوام خندید.
ممل جان بعد از رفتن میهمان از پدر خطاب و عتاب شنید برای این حرکت و طبق معمول تاج الملوک فحشی نصیبش شد بابت تربیت بد و غلط بچه ها.اما چیزی که در نظر کسی نیامد بغض اشرف دوقلوی محمد رضا بود که در هر فرصت حسادتش را بروز میداد.
چنان که در آن روز ها تا فرصت میافت سوار دوچرخه ی محمدرضا میشد هم از او تند تر میرفت و بی باکتر بود هم نیازی به نگهداشتن زین توسط کسی نداشت.

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من خیلی شهر کتاب نیاوران میرم ولی مسیحا جون اونجا چطوری باید همدیگرو ببینیم و حرف بزنیم. باید ربه جای همدیگر کتابهارو ببینیم که :)

مسیحا جون یک سوال کاملا بی ربط به این تاپیک که بعدا پاکش میکنم: ماجرای لیلی چی بوده لطفا اگر اشکالی نداره اینجا یک اشاره ای بکن و بعد پاکش کن. چون من تو تاپیک ختم قرآن هم باهاش آشنا شده بودم.
فافا جون ببخشید مدت طولانی آترین بد خواب شده بود و من وسط تایپ رفتم بخوابونمش.الان پستت رو دیدم.
عزیزم من یوزر نیمم sara az هست .
:)

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
سلام گلرخ جون خوبی؟؟؟
در چه حالی؟من که الان از خوابوندن آترین فارغ شدم...............

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
منم به شدتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت کنجکاو شدم و اعتراف میکنم میمیرم برای این که بفهمم جریان چیه؟؟؟؟

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
وای برو بچه ها تولدم شد
:))))
من ساعت 10 و نیم شب 12 تیر 62 بیمارستان آبان دنیا اومدم.الانم 3 ساعتمه
:))))

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
سلام سارا جون . تولدت مبارک. انشاءالله با سلامتی کامل 120 ساله بشی. دیگه منتظری کادوها برسه دیگه، نه؟!! :)

صبا گوش شیطون کر! خیلی وقته خوابیده.

یک مطلب دیگه درباره پیشنهاد مسیحا جون: میخواهید قرار بدون نی نی ها بذارین؟ اگر قرار باشه نی نی گلها هم همدیگر رو ملاقات کنن فکر کنم از شهر کتاب بندازنمون بیرون!!!
سلام بچه ها جونم ممنون از لطفتون.
:)

نارگل باهات موافقم اگه میریم شهر کتاب بدون بچه ها بریم.اگر هم جای دیگه ای مثل پارک قرار بذاریم که بچه ها هم راحت هستن میتونیم با خودمون بیاریمشون.

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
سارا جان تولدت مبارک خانمی. ایشاالله عمر طولانی و با عزت داشته باشی...

فافا شیراز عشق منه... منم یک سال شیراز زندگی کردم و می تونم بگم اون یه سال جزو بهترین سالهای عمرم بوده. خیلی دلتنگشم خیلی...
ممنون گلم.شما هم همینطور.
:*

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
بچه ها یه لینک خوب پیدا کردم حتماااااااااااااااااااا سر بهش بزنید من که حتما میرم اگه بشه هماهنگ کنیم با هم بریم..........

http://www.ashena.ir/life/mother_baby_child_fair.php

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2828
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز