2821
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148252 بازدید | 2291 پست
سارا جانم تولدت مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک

create avatar
Create avatar
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
من از سکوت شهر کتابی تون استفاده کردم و مشغول خواندن کتاب ( کلید های رفتار با کودک 1 ساله نوشته ی مگ زوبیگ ) هستم و بعد از اون هم میخوام کتاب ( کلید های پرورش فرزند شاد نوشته ی لیزا مک کرت ) رو بخونم

شما در چه حالید ؟
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

منم از این فرصت استفاده میکنم و یه مطلبی که ربطی به نوشته های اخیرتون نداره مینویسم.
تا حالا شده یه متنی یا داستانی یا هرچی بخونید و خودتونو توش جا بذارید؟
حتما شده.
آخرین باری که این اتفاق برای من افتاده دو روز پیشه که کتاب دستکش قرمز مال سپیده شاملو رومیخوندم این کتاب مجموعه ایه از داستانهای کوتاه و یکی از این داستانها این بلا رو به سر من آورد.یعنی به ته داستان که رسیدم انگار یه نفر محکم کوبید تو صورتم اینقدر که خوردم زمین و نای بلند شدن رو نداشتم.نا خود آگاه اه از نهادم بلند شد.
بعدش هم که رفتم سراغ داستان بعدیش هی بر میگشتم دوباره اون چند جمله آخرشو میخوندم مثل اینکه اگه دوباره و دوباره بخونم یه اتفاق دیگه می افته نه اونچیزی که جلوی چشمم نوشته شده.میدونم که تا آخر عمرم در مورد یه چیز خاصی که مربوط به این داستانه صحبت بشه یادم به این ماجرا می افته.اصلا تصویرش میاد تو ذهنم.نمیتونم بگم چه چیزی چون تهشو لو میدم باید خودتون بخونید.
اگر اینقدر زیاد نبود براتون مینوشتم.6 صفحه است و من حال تایپ کردن ندارم.
راستی اسم داستانش تاجه.
Lilypie Pregnancy tickers
من هم دارم کتاب مادر کافی و کتاب فرهنگ تفاهم رو همزمان میخونم. البته کتاب چگونه فرزند نابغه پرورش ادهیم را هم داشتم میخوندم که چند روزه کتابم گم شده!!!!! نمیدونم صبا بلایی سرش آورده یا اتفاق دیگه ای افتاده. دربه در دارم دنبالش میگردم، شما هم اگر اطلاعی ازش پیدا کردید بهم خبر بدید!!! کتاب چگونه فرزندانی شاد پرورش دهیم را هم میخوام شروع کنم.

مامانهای حاضر در اینجا اگر کتاب مادر کافی رو نخوندین حتما توصیه میکنم بخونید. خیلی خیلی عالیه. کتاب رو supper nanny نوشته نمیدونم برنامه هاش رو دیدید یا نه زیر نظر دکتر سهامی هم ترجمه شده.

کتاب فرهنگ تفاهم هم خیلی عالیه. خوندنش رو به همه و به خصوص مامانها توصیه میکنم.

مسیحا جون من و سارا رو تو خماری گذاشتی. نگفتی ماجرا چی بود درباره لیلی؟
مرسی دوست جونام

خیلی ممنون از تبریکات صمیمانه تون.
:**

و تشکر مخصوص از نارگل جون بخاطر معرفی کتابی که اسمش یادم رفته بود و میخواستم بخرم.منم زمانی که هنوز به فکر بچه هم نبودم طرفدار پرو پا قرص برنامه ی سوپر ننی بودم.باعث خجالت اما بعدش دیگه وقت نکردم ببینم الانم که کلا 1 ساله که کانال های ام بی سی مون قطع شده.

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
بچه ها نمیخواهید موضوع پیشنهادی بعدی رو شروع کنید؟
گفتم مطرح کنم شاید تا الان به من محبت کردید و به احترام مطالبی که تایپ میکنم بحث رو عوض نمیکنید.

بهنود که زیبا مینویسه به هر حال فرصت کردید تمام کتاب هاش رو بخونید که به یک بار خوندنش قطعا میارزه.

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
بچه ها لیلی کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

گیتا در مورد جا گذاشتن خودت توی یک کتاب موافقم.....این اتفاق برای من توی سیدارتها اثر هرمان هسه افتاد...بد جوری هنوز ذهنم درگیره!!!
فافا جان برو تو تاپیک هرگز نخواب کورش میفهمی جریانو.ولی این وسط یه اتفاقی افتاده که فقط تعداد معدودی از بچه ها در جریانن که به همه نگفتن.ما هم مثل شما بیخبریم.نارگل جون منم تو خماری موندم.
Lilypie Pregnancy tickers
مسیحا جان کشتی مارو آخه ببین چقدر آدم کنجکاو با چشمای منتظر وجود داره!!!!!!!!!!!

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
بچه ها میشه خواهش کنم بی خیال قضیه لیلی بشین ؟

نارگل میشه راجع به کتابه بگی؟
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
مهسا و مسیحا قاطی شد اول نوشته بودم مهیسا جون
:))))
حالا مهیسا جونم چون اذیتت میکنه موضوع من دیگه نمیپرسم

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
سارا جون اتفاقا منم سوپر نانی رو قبل از بچه دار شدنم همیشه نگاه میکردم ولی از وقتی مامان شدم دیگه نگاه نکردم!!! آخه همش تلویزیونمون خاموشه!!!

مسیحا جون کتاب رو میارم و فهرستش رو مینویسم. دیالوگت رو خوندم. نظرم رو اول تو وبلاگت نوشتم ولی بعد از این که ارسال کردم همه چیز محو شد!!! برای همین دوباره اینجا نظرم رو میگم :

طنز تلخ قشنگی بود. واقعیتی که در زندگی روزمره همه ما هست و من گاهی دلم میخواد از دست این واقعیت به یک جایی فرار کنم ولی نمیدونم به کجا!!! البته یک راهی برای فرار موقتی از این تلخی ای که یکهو به دامت میندازه پیدا کردم. میدونید چیه؟ سکوت ... سر تکون دادن .... اوهوم ، اوهوم ... خیلی بی فایده نبوده. میدونید چرا؟ یه چند سالی که این راهکارم شده، فایده اش این بوده که خیلی ها دیگه منو طرف صحبتشون قرار نمیدن. من همیشه میگم زندگی مثل یک بازی میمونه . هرکسی در زندگی خودش مشغول یک بازیه. مثلا بعضی ها مشغول بازی فوتبال هستند بعضی ها مشغول بازی والیبال. قوانین و قواعد این بازیها با هم فرق میکنه . من که انتخاب کردم فوتبال بازی کنم با قواعد خودم بازی میکنم و هیچ وقت نمیتونم قوانین کسی رو داشته باشم که والیبال بازی میکنه. اون کسی هم که والیبال بازی میکنه نمیتونه قوانین من رو در زمینش پیاده کنه ...

البته این رو هم بگم که من یک چند وقتیه که به شدت ذهنم درگیر حل این معضل هستش و طرحی برای حل اون ذهنم رو درگیر کرده که اینجا جای بحثش نیست شاید اگر زمان و مکان مناسبی باشه براتون طرحم رو بگم ...

ببخشید باز هم من موضوع تاپیک رو منحرف کردم به بهانه دیالوگ قشنگ مسیحا.

2828
2791
2779
2792