2777
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148252 بازدید | 2291 پست
فافاااااااااااااااااااااااا نمی دونم چی بگم .... تمام موهای بدنم سیخ شد ....
الهی بمیرم چی کشیدی . ولی عزیز دلم چه خوب که زود از خوب بیدار شدی . من می دونم تو الان چی می کشی , ناراحت نباش عزیزم خداوند را شاکر باش که زود همه چیز را دریافتی . از خدا می خواهم که بهترین نصیبت بشه . کسی که واقعا لیاقتت را داشته باشه . به خدا توکل کن این را قبول کن که حکمتی در کار بوده .
خوشحالم که برگشتی . دوست دارم همیشه اینجا ببینمت . دوستت دارم دوست مجازی مهربونم .
فافا
نازنینم
دختر با محبت و با شعورم
برام از همه چیز مهم تر اینه که الان صداتو از پس نوشته هات میشنوم و خوشحالم که هستی........

عزیزم زندگی خیلی سختی داره خیلی رنج داره خیلی بی رحمی داره.
دلم نمیخواد حرفام بوی نصیحت بده

فقط بگم که دوستت دارم اندازه ی یک خواهر کوچولو و با دردت درد کشیدم جدی میگم.
نمیخوام دروغ بگم بهت چون واقعا درک نمیکنم چقدر رنج کشیدی اما کم نیست رنج از دست رفتن یک عشق.....
هنوز خیلی فرصت داری تا بتونی پیدا کنی اشتباه از کجا بوده و در انتخاب بعدیت اون رو تکرار نکنی.

اینو بهت اطمینان میدم که دوباره عاشق خواهی شد دوباره زندگی برات رنگ و بوی قشنگی خواهد داشت وووووو مادر خواهی شد مادر یک نازنین کوچولو که عاشقش خواهی بود با تمام وجود و عاشقت خواهد بود بی ریا و بی دروغ
این فرصت زیبا رو دوباره خدا بهت هدیه داده که ازش استفاده کنی
پس شک نکن به مشیتش
شک نکن که خدا دوستت داره چون همین حالا قبل از این که بخواد زندگیت شکل بگیره و بعد بفهمی پدر بچه هات چه جور آدمی بوده چراغ راهت شد.

برات آرزو میکنم از این به بعد زندگیت پر از اتفاق های خوب و دوست داشتنی باشه همون طور که برای من بعد از یک دنیا غم و غصه شد و بدون این حرف ها رو کسی بهت میزنه که در 17 سالگی تنها شده و خودش بوده و خودش و خودش
فردا ساعت 1 بعد از ظهر سالروز نهمین سال رفتن پدر و مادرم هست.
روحشون شاد.


بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

فافای عزیز متاسفم واقعا نمی دانم چی بگم با هات همدردی میکنم وبرات ارزوی روزهای شاد و خوشی رو دارم.
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!
فافا جان

متاسفم از اتفاقی که برات افتاده و میتونم حدس بزنم چه حال بدی رو داری تجربه میکنی و جز خودت کسی نمیتونه بهت کمک کنه

برات آرزوی روزهای خوب و آینده ای روشن دارم دوست عزیز
فافا

شوک رفتنت خیلی بد بود و شوک باز گشتت خیلیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بدتر... بچه ها هر آنچه لازم بود رو گفتند و چیز دیگه ای نیست که من بخوام بگم ... کاش این واژه های لعنتی میتونستند احساس نویسنده رو هم منتقل کنند تا .... بگذریم . خوب شو
همین
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
داستانک شماره 2 :


***

: بفرمایید داخل

-سلام خانم دکتر

: سلام . بفرمایین .. خوب بذار ببینم اینجا چی داریم ؟ بله ... سارا 39 ساله متاهل فوق لیسانس مهندسی صنایع عضو هیئت مدیره ی شرکت OLT .... چه کمکی میتونم بهتون بکنم .

راستش من 1 پسر 21 ساله دارم که چند وقته دیگه داره میره روی اعصابم.موهاش رو مدل های عجیب میزنه.کلّی آت و آشغال به خوش آویزون میکنه و میگه مال دار و دسته س مرلین منسونه که اصلا نمیدونم چی هست رفته گوش و بینیش رو چند تا سوراخ کرده موزیکایی که گوش میده .. واااااااااای ... هی پدرش میگه ولش کن جوونه و باید جوونی کنه .. دوست دختر نداره اما تا دلتون بخواد دوست پسر جورواجور که هر کدوم بدتر از خودشن رو میاره خونه و ساعت ها تو اتاقن و صداشون نمیاد ....دیگه نمیدونم باید چه کار کنم


:چند وقته اینطور شده؟
-نمیدونم دقیق .. شاید 2 سال شاید بیشتر
:این بر میگرده به کودکیش که شما بهش زیاد توجه نداشتید . از کی کار میکنید ؟
-از زمان دانشجوییم ! حتی در بارداریم و پسرم که به دنیا اومد پیش مامانم بود و بعدم که بزرگتر شد از مدرسهع میامد شرکت و شب با هم میرفتیم خونه
:خوب سارا جان شما همیشه سرت به کارت گرم بوده تا حالا شده به حرفاش گوش کنی و ببینی حرف حسابش چیه؟
امروز که رفتی خونه برو تو اتاقش و ببین این علایقش چی هست باهاش همدلی کن و از موسیقی که گوش میده تعریف کن و خلاصه جلب اعتماد کن هفته دیگه بیا ببینم چی کار کردی.
-ممنون خانم دکتر سعیم رو میکنمخیلی لطف کردید.با اجازتون . راستی منشیتون تشریف نداشتن من چقدر باید تقدیمتون کنم ؟
:بله امروز رفته مرخصی .. جوونن دیگه ! شما هم لطف کنید برای این جلسه 50 هزار تومن.
-بفرمایین .. دستتون درد نکنه . خیلی آرومم کردید انشالله هفته آینده مزاحمتون میشم.خدا حافظ
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
سلام به همه دوستان

فافا جان
من عضو جدید شهر کتابم. خوشحالم از برگشتنت. پست بازگشتت و که دیدم میخکوب شدم رو صندلی! قلبم داشت از سینه ام بیرون میومد! نمی دونم چی بگم! فقط می دونم خاطرت پیش خدا خیلی عزیزه، خیلی... امیدوارم هرچه زودتر شادیها جای غصه هات و پر کنه. مواظب خودت باش دوست خوبم...

ممنونم قاصدک نازنین.خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه.

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
خوب اگه همه گی داستان ها رو گذاشتین شروع کنیم به صحبت در باره شون.
من بهش نمیگم نقد چون نقد کردن یک کار تخصصی هست و حد اقل من در خودم این تخصص رو سراغ ندارم.
پس میگم نظر دادن و صحبت کردن.

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
فقط الان یک مشکل وجود داره
اونم این که من نمیتونم پیدا کنم اولین داستان مال کیه و از کدوم صفحه شروع شده.
مسیحااااااااااااااااااا
بدو بیا

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
نه بابا سارا جون من کجا و نقد کجا !! نقد سواد میخواد و مطالعه ی زیاد منم ترجیح میدم بگیم نظر دهی راجع به داستانک هامون

اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
من از داستان سمانه شروع میکنم که خیلی به دلم نشست .
اولین باری که کودکم مرا بوسید

موضوعش خیلی خوب بود و احساس خوبی به خواننده میداد شروعش میتونست بهتر هم باشه
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
داستان 1 سارا :"


راستش من اصلا نفهمیدم چی به چش بود تو این داستانک میشه یه کم بشکافیش ساراجون؟
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

گذشت زمان

1delara | 17 ثانیه پیش

جووووش🥲

panah_2120 | 17 ثانیه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز