2777
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148252 بازدید | 2291 پست
داستان شماره 2 سارا :



موضوعش خیلی جالب بود . نو نبود اما خوب بود . شروع و پایان خوبی داشت و در آخر مخاطب رو به خنده ای وا میداشت که نه تمسخر آمیزه و نه تلخ ... فقط خنده ای شیرین که آدم رو راضی میکنه
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
سلام /راستش منم نقد کردن بلد نیستن فقط نظرم رو میگم/در مورد داستان سمانه جون خیلی احساسی وزیبا بود.
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

در مورد داستان شماره 1 سارا هم منم نفهمیدم موضوع چی بود.


شماره 2 هم با مسیحا موافقم با اینکه موضوع تکراری بود ولی بامزه بود.
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!
اما در مورد پرتقال خونی :

داستان خیلی تلخ بود به نظر من کمی کنگ بود مسیحا جون یعنی مشخص نبود ماجرا از چه قرارههههه


با اینحال من ازش خوشم اومد /
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!
سلام
منم اومدم نظرمو بگم
در مورد داستان شماره یک سارا
اینجور که به نظر من اومد یه مردی داره با قبر محبوبش درددل می کنه سوژه ی جالبیه اما یکی دو جای دیگه هم دیده بودم که اینطوری طرف با عکس یا با سنگ قبر کسی درددل می کنه
در مورد داستان شماره دو من خوشم اومد
از این که ته ماجرا یه دفعه غافلگیری داشت خوشم اومد

در مورد پرتقال خونی باید بگم که خیلی خوشم اومد
از این پرداختن به جزئیات که انگار صحنه رو میاره جلوی چشم آدم لذت بردم

درمورد داستانک دوم مسیحا جون اما نفهمیدم قضیه از چه قراره
یعنی نویسنده فقط قصد داشته روانشناسا رو ضایع کنه؟ (که اگه اینطوری باشه کلاهمون می ره تو هم :)
انگار یهو و بدون مقدمه قطع شد شایدم من خوب منظور رو درک نکردم
حالا شب مسیحا جون توضیح کامل بده شاید بیشتر متوجه بشم

درمورد 12 تا مینی مال دوست هنرمندم قاصدک جون هم هروقت مدیر اجازه بدن ؛)) نظر می دیم

راستی مسیحا جون راجع به این که گفتی شروعش می شد بهتر باشه یه کم بیشتر توضیح می دی؟
به نظر خودمم یه کم شروعش می لنگه

و دیگه این که
فافا جون امیدوارم عشقی عمیقتر رو تجربه کنی تا این شکست از یادت بره
سارا جون برای شادی روح پدر و مادرت دعا می کنم (اگه لایق باشم البته)
خــدایا؛دخترم حسـود نیست، دروغـگو نیست، ناســـپاس نیست، نامهـــــربون نیست، بداخـــــلاق نیست، غیبــــت نمی کنه، تهـــمت نمی زنه، دلــــی رو نمی شـــکنه ...**خودت کمــــــکـــــــــم کن اینا رو یادش نـــــــــــــــــدم** ...
راستی مسیحا جون منم یه روزایی هوسم میشه به شوشو زنگ بزنم و بگم پرتقال خونی بخره و ...
به کسی نگیا
؛)
خــدایا؛دخترم حسـود نیست، دروغـگو نیست، ناســـپاس نیست، نامهـــــربون نیست، بداخـــــلاق نیست، غیبــــت نمی کنه، تهـــمت نمی زنه، دلــــی رو نمی شـــکنه ...**خودت کمــــــکـــــــــم کن اینا رو یادش نـــــــــــــــــدم** ...
داستانک پرتقال خونی :


این داستانک ( اگر بشه اسمش رو داستانک گذاشت ) راجع به یک زنه . تعمّدا اسمی برای این شخصیت نگذاشتم و خواننده هرگز نمیدونه این زن کیه.. چه کاره اس چند سالشه بچه داره یا نه , زشته یا زیباست, تحصیلاتش چیه ! علتش اینه که این زن هر کسی میتونه باشه . از من مسیحا تا مادر ِمادر بزرگ قاصدک (چشمک ) ... فقط میدونیم که اهل تفکّره ( چون نیچه و فوکو و شعر میخونه )

زنیه که جامعه راجع بهش, آنطور که نیست, قضاوت میکنند. خواننده فکر میکنه این زن خوشبخته , اگر نیست , بدبخت هم نیست طوری که کارش به خودکشی برسه. کارهای روتینش رو انجام میده منزل رو نظافت میکنه.. با مردش مکالمه ی خوب داره و از همه مهمتر در حالی که قصد خودکشی از قبل داره ( چون صبح بسته رو از دارو خانه گرفته و داستان از ساعت 5:30 شروع میشه) به مردش دستور خرید میده !! دستور خرید رو کسی میده که به آینده (هر چند کوتاه ) امید داره ... یعنی فلان چیز رو بگیر شب بیار که با هم استفاده کنیم ! همین در آینده استفاده کردن نشانه ی انتظار و امید یک شخصه ... و این در حالیه که زن این داستان میدونه که شبی وجود نخواهد داشت ...
زن میخنده به ظاهر و آرامش داره ... هیچ کس نمیدونه تو ذهن و قلبش چی میگذره .. اصلا کسی نمیدونه آیا مردش رو دوست داره یا نه (حتی معلوم هم نیست اون مرد همسرش باشه) چون با خوبی باهاش صحبت میکنه و در آخر ناسزا میگه که نشان بی نشانیست از یک دنیا نارضایتی ... نوعی نارضایتی که روی قلبش انبار شده انگار حتی نمیتونه راجع بهش با مرد هم صحبت کنه چون میبینیم که باهاش راحته و میخنده ... انگاری کوهی از مسایل حل نشده درش وجود داره که هرگز امیدی به حل شدنش نیست .. دادگاهی هم نیست که حمایتش کنه چون به ظاهر مشکلی وجود نداره و در جامعه کسی براش این منطقی نیست که یک زن بگه : من رو نمیفهمه. همه به دنبال یک عالمه مدرک به ظاهر محکمه پسند میگردند ( با میزان خودشون ) و اگر دلیل محکمه پسندی نباشه حتما هزار عیب روی زنه میگذارند !
مشخصه که خودکشی زن بی هدف نیست , چون با ساعتش و آمدن مرد تنظیم میکنه که وقتی این کار رو انجام بده که مرگ برای طرف مقابلش کاملا ملموس باشه .. گویی مرد جان دادن زن رو ببینه به چشم و میدونیم که سیانور هم چیزی نیست که بشه براش کاری کرد ! طرف میمیره ظرف 10 ثانیه (این هم علت انتخاب سیانور برای خودکشی)
اما میخواد که مرد جون دادنش رو ببینه به عینه ... کما اینکه در طول مدت زندگیش با مرد داشته جون میداده و کسی ندیده هرگز و حالا داره با بهترین لباس و آرایشش خودش رو اثبات میکنه.

" چیزهای زیادی میتونست سفارش بده اما من پرتقال خونی رو انتخاب کردم به دلیل اینکه خود واژه ی ( خونی ) بار مضطربانه ای به قضیه میده ناخودآگاه میتونست باشه پرتقال آبگیری یا مثلا پرتقال تو سرخ یا هر چیز دیگه .. اما حس کردم این واژه خیلی مناسب تر باشه."



از نظراتتون من رو بی بهره نذارید بچه ها. ببخشید که خیلی حرف زدم
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
سارا جان عمیقا از اینکه پدر و مادرتو از دست دادی ناراحت شدم...خیلی دلم گرفت....انشاالله که خداوند اونها رو قرین رحمت کنه....

لطفا هر کس این پست رو میخونه یه فاتحه بفرسته برای روح پدرو مادر سارای عزیز
و داستانک شماره 2 :


همونطور که دیدید راجع به یک مشاوره ی نیم ساعته است . بله نگاه عزیز قیمت یک مشاوره ی نیم ساعته حدودا 50 هزار تومان میشه ! و معمولا هم هیچ مشاوره ای صورت نمیگیره !!! و فقط یک جور کاسبیه بیشتر اوقات

سارا که میاد برای مشکل پسرش زن باسواد با شغل مناسب و رتبه ی اجتماعی بالاست اما نمیدونه که پسرش رفته تو گروه شیطان پرست ها !!!!!!!! و اون مشاور هم با اون همه افاده و مدرک های روانشناختیش نمیفهمه این موضوع رو ! و طوری باهاش برخورد میکنه که انگار پسره اعتیاد داره یا دختر بازه !
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
فافا

تنها چیزی که میتونم بگم اینه که قلبا خوشحالم از بودن دوباره ات و فقط خدا میدونه چقدر ..
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
من که سواد نقد و نظر دادن ندارم....اما داستان دوم سارا جالب بود...

مسیحا داستان پرتقال خونی یه چرای زیبا درون خودش داشت که همونطور که خودت توضیح دادی اون زن رو میشد در هر طبقه ای قرار داد...فریاد بیصدا رو زیبا به تصویر کشیدی...

اما منظورت از اون داستان روانشناس یه مقدار واسم گنگ بود!! روانشناس ها رو هدف قرار داده بودی یا بی تفاوتی ها و کمبود ها و دیده نشدن های این نسل رو؟؟؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز