داستانک پرتقال خونی :
این داستانک ( اگر بشه اسمش رو داستانک گذاشت ) راجع به یک زنه . تعمّدا اسمی برای این شخصیت نگذاشتم و خواننده هرگز نمیدونه این زن کیه.. چه کاره اس چند سالشه بچه داره یا نه , زشته یا زیباست, تحصیلاتش چیه ! علتش اینه که این زن هر کسی میتونه باشه . از من مسیحا تا مادر ِمادر بزرگ قاصدک (چشمک ) ... فقط میدونیم که اهل تفکّره ( چون نیچه و فوکو و شعر میخونه )
زنیه که جامعه راجع بهش, آنطور که نیست, قضاوت میکنند. خواننده فکر میکنه این زن خوشبخته , اگر نیست , بدبخت هم نیست طوری که کارش به خودکشی برسه. کارهای روتینش رو انجام میده منزل رو نظافت میکنه.. با مردش مکالمه ی خوب داره و از همه مهمتر در حالی که قصد خودکشی از قبل داره ( چون صبح بسته رو از دارو خانه گرفته و داستان از ساعت 5:30 شروع میشه) به مردش دستور خرید میده !! دستور خرید رو کسی میده که به آینده (هر چند کوتاه ) امید داره ... یعنی فلان چیز رو بگیر شب بیار که با هم استفاده کنیم ! همین در آینده استفاده کردن نشانه ی انتظار و امید یک شخصه ... و این در حالیه که زن این داستان میدونه که شبی وجود نخواهد داشت ...
زن میخنده به ظاهر و آرامش داره ... هیچ کس نمیدونه تو ذهن و قلبش چی میگذره .. اصلا کسی نمیدونه آیا مردش رو دوست داره یا نه (حتی معلوم هم نیست اون مرد همسرش باشه) چون با خوبی باهاش صحبت میکنه و در آخر ناسزا میگه که نشان بی نشانیست از یک دنیا نارضایتی ... نوعی نارضایتی که روی قلبش انبار شده انگار حتی نمیتونه راجع بهش با مرد هم صحبت کنه چون میبینیم که باهاش راحته و میخنده ... انگاری کوهی از مسایل حل نشده درش وجود داره که هرگز امیدی به حل شدنش نیست .. دادگاهی هم نیست که حمایتش کنه چون به ظاهر مشکلی وجود نداره و در جامعه کسی براش این منطقی نیست که یک زن بگه : من رو نمیفهمه. همه به دنبال یک عالمه مدرک به ظاهر محکمه پسند میگردند ( با میزان خودشون ) و اگر دلیل محکمه پسندی نباشه حتما هزار عیب روی زنه میگذارند !
مشخصه که خودکشی زن بی هدف نیست , چون با ساعتش و آمدن مرد تنظیم میکنه که وقتی این کار رو انجام بده که مرگ برای طرف مقابلش کاملا ملموس باشه .. گویی مرد جان دادن زن رو ببینه به چشم و میدونیم که سیانور هم چیزی نیست که بشه براش کاری کرد ! طرف میمیره ظرف 10 ثانیه (این هم علت انتخاب سیانور برای خودکشی)
اما میخواد که مرد جون دادنش رو ببینه به عینه ... کما اینکه در طول مدت زندگیش با مرد داشته جون میداده و کسی ندیده هرگز و حالا داره با بهترین لباس و آرایشش خودش رو اثبات میکنه.
" چیزهای زیادی میتونست سفارش بده اما من پرتقال خونی رو انتخاب کردم به دلیل اینکه خود واژه ی ( خونی ) بار مضطربانه ای به قضیه میده ناخودآگاه میتونست باشه پرتقال آبگیری یا مثلا پرتقال تو سرخ یا هر چیز دیگه .. اما حس کردم این واژه خیلی مناسب تر باشه."
از نظراتتون من رو بی بهره نذارید بچه ها. ببخشید که خیلی حرف زدم
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.