بچه ها یه اتاقه من همیشه از بچگی میترسیدم ازش
همش خوابای بد میدیدم راجبش
دوشب بود میخواستم اونجا بخوابم شب اولی که انگار تو قبر بودم اصلا خوابم نبرد
شب دومی ساعاتای سه پنکه کنارم افتاد
گفتم شاید چیزی نبوده
الان ابجیم نشسته بوده اونجا یهو توپ پرت شده سمتش خورده به پاش😐😐😐😐😐
همش چند روزه حس میکنم یچیزی تو خونمونه