تا مریمناز خوابه داستان کوتاه چینی ترجمه شاملو رو تایپ میکنم براتون :
ماهی نظر کرده
بر سر راهی در بیابان , درخت افزایی بلند , قد برافراشته بود. افرای کهن سالی که از بسیاری ِ عمر , میانش پوسیده و در آن حفره یی پدید آمده بود که چون باران فرو میبارید از آب انباشته میشد.
باری, روزی ماهی فروشی که تجارت ماهی میکرد و ماهی زنده یا نمک سود از شهری به شهری میبرد به کنار افرای پیر رسید. لختی در سایه ی آن بنشست و چون حفره ی پرآب را در میان درخت بدید به وسوسه ی دل , ماهی کوچکی از انبان ماهیان خود درآورده و در حفره ی درخت افکند و به راه خویش رفت.
مگر رهگذری آن ماهی را در حفره بدید و حیرت کرد که لاجرم معجزتی صورت گرفته است.
دیگران نیز چنین گفتند و دیری برنیامد که از چارجانب , خلق بسیار بر افرای کهن سال گردآمدند با نذرها و نیازها. آن جایگاه, جایگاهی نامی شد . تا آنکه ماهی فروش از آن سفر که کرده بود به جانب شهر خویش بازگشت و بر آن افرا بگذشت, و خلایق بدید و آن ماجرا بدانست. بخندید که : بوالعجب خلقی کخ شمایید ! این ماهی من به حفره درافکندم!
آنگاه قلاب بیفکند و ماهی بگرفت و در انبان نهاد و به راه خویش رفت.
چوانگ-چه-نوءو
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.