كاريش نداشتم گذاشتمش تو وان يه كمم آب ريختم كف درست كردم ماليدم بهش از بس دورم كف بود ديگه نميديدمش فقط لحظه آخر چشماى كوچولو و ناز و سياهشو ديدم ك رفت تو چاه.....
حكايت از چه كنم؟؟ شكايت از كه كنم؟؟ كه خود به دست خود آتش بر دلِ خون شده ىِ نگران زده ام.....بر موجِ غم نشسته منم/ بر زورقِ شكسته منم اى ناخداىِ عالم.....تا نامِ من رقم زده شد/ يكباره مُهرِ غم زده شد بر سرنوشتِ عالم!!!
همستر من جدیدا یه مخفیگاه جدید پیدا کرده هر یه مدت اونجا قایم میشه میترسم از سمی ک مامانم زیر کمد ریخته بخدره و همون جا بمیره گیر کنه نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنمایی کنید