2777
2789
عنوان

دزدی😱

| مشاهده متن کامل بحث + 601 بازدید | 57 پست
خیلی،توضیح بده توام

ساعت ۱۱:۰۰ شب بود مجبور بودم داروخونه برم موقع برگشت پسری که عاشقم بود رو دیدم انگار همه چیز محیا شده بود وقتی از داروخانه خارج شدم دیدم دوتا پسر صندلی عقب پرایدش نشسته بودند بهم نزدیک شدند حتی در ماشین رو هم باز گذاشته بودند دستشونو دراز کرده بودند تو بغلشون بودم خدا رحم کرد ، یکیشون گفت اعدام میشیم ولش کن و ترسیدند رفتند 

به هیچکس بیش از اندازه بها ندید

من یه بار گن شدم یه ساعتی طول کشید پیدا شم خدارو شکر گیر ادمهای خوبی افتاده بودم خانومشو صدا زد گفت ...

خداروشکر

احساس سوختن به تماشا نمیشود. آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم !

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

منم یبار یه ماشینو دوتا اقا اومدن ادرس پرسیدن منم بهشون گفتم گفت سوار میشی بهمون نشون بدی خونه عمومو میخواستن بدونن منم سوار شدم   بچه بودن برف میبارید منم میرقصیدم تو برفا سوار شدم بعد مامانم اومد گفت کجا میری پیاده شوه گفتم میرم خونه عمومو نشونشون بدم   هیچی رفتم خوب بود دزد نبودن راحت میدزیدنم پیاده برگشتم خونه مامانم کلی دعوام کرد بی عقل بودم 

 psychometrist.ir  (تست های شخصیت و روانشناسی و پرسشنامه  ) 

اها یه بار هم دختر دایی هام داشتن میومدن 

از تهران میخواستن بیان شمال

بعد تو یه مسیر بین شهری سوار یه تاکسی میشن

شانس اوردن یه دختر داییم حواسش جمع بود سه تا بچه هم داشتن

بعد مرده داشت بیراهه میرفت

اینا اینقدر جیغ کشیدن و با کیفشون زدن تو سر مرده مجبور شده بزنه کنار

کلی زدنش وسایلشون برداشتن فرار کردن 😂

به جای درگیری و نزاع بهتره بزنیم بریم فضا

من خیلی نترس بودم هیچوقت منتظر تاکسی نمیشدم ولی ازون روز انقدر ترسیدم که با آژانس هم جایی برم تا زما ...

منم دقیقاموقع ماشین سوارشدن این حسو دارم

احساس سوختن به تماشا نمیشود. آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم !
یه گدا اومده بود جلو در بهش گفتم صبر کن برم یچی برات بیارم تا اومدم پول بردارم دیدم پشتم در بسته ش ...

چقدر تو همین زمان کم ، از گداها نوشته بودند ،یا خدااااا

به هیچکس بیش از اندازه بها ندید

مسیرش همینه     حتمن از پایین پل رفته دور برگردونو برگشته بالا  از رو پل میرفته میت ...

نه اولین بار نبود که میرفتم اون خیابونی که باید پیاده میشدم و رد کرد باز گفتم شاید جلوتر راه داره من بلد نیستم دیگه دیدم خیلی رد شد یه پل هست اونم رد کرد داشتم پیاده هم میشدم بیشعور‌میخواست بهم دست بزنه که خودمو کشیدم کنار معلوم بود عوضی بود

مگه آدم یادش میره بهش چی گذشت تا گذشت‌.‌...
من بابام پلیس بود و یه گروه رو دستگیر کرده بود کوچیک بودم دم خونمون بودم که یه موتوری اومد منو با طن ...

وای عزیزم ینی سرشغل باباتون باهاتون دشمنی کردن ک توروببرن

احساس سوختن به تماشا نمیشود. آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم !
من خیلی نترس بودم هیچوقت منتظر تاکسی نمیشدم ولی ازون روز انقدر ترسیدم که با آژانس هم جایی برم تا زما ...


دقیقا من حتی با خانواده هم سوار تاکسی شم می ترسم ، دست خودم نیست ، یه بار آژانس سوار شدم داشتم سکته می کردم 

به هیچکس بیش از اندازه بها ندید

ساعت ۱۱:۰۰ شب بود مجبور بودم داروخونه برم موقع برگشت پسری که عاشقم بود رو دیدم انگار همه چیز محیا شد ...

😑😑😑وای خداروشکر ک سالمی

احساس سوختن به تماشا نمیشود. آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم !
فازش معلوم نبود کلا 😂از اون روز به بعد گدا میبینم جیغ و داد میکنم فرار میکنن😂

من اصن ب اینااعتمادی ندارم

احساس سوختن به تماشا نمیشود. آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم !
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز