یه سری مامانم رفته بود سر زمین موقع برگشت دختر عموم رو میبینه کوچیک بود اون موقع ۵ سالش بود بهش میگه مامانم میگه فکر کنم سر زمینه میاد خونه میبینه زن عموم خونمونه .میگه فریده سراغت میگرفا گفتم شاید سر زمینی .فورن میره دنبالش وکلی صداش میزنه تا جوابش رو داد گفت کجا داری میری گفت مامانم داره صدام میزنه میگه بیا اون ور منظور دختر عموم اون ور رودخونه بود .مامان هم گفت اون ور رو دخونه هه به زن سفید با موهای بلند دیده بوده .مامانم گفت نه مامانت خونمونه و بسم الله مه و فورن میارش با خودش ---یکی از فامیل های مامانم رو برده بودن ۶ ماه پیش خودشون بعد نمی دونم دیگه چه طور برگردوندنش