2777
2789
عنوان

طلاق

737 بازدید | 45 پست

چند وقتیه خیلی زود ناراحت میشم دیگه اون حسی که به همسرم داشتم رو ندارم همسرم هم عصبانی میشه حرفای بدی میزنه حس میکنم دیگه دوسش ندارم و فقط به خاطر اذیت نشدن خانوادمه که دارم زندگی میکنم اون هم همینطور دیشب خیلی حرفا بهم زد گفت نمیخوامت یعنی شاید پنج شیش بار شده که باهمـ دعوا کردیم وگفته برو خونه بابات ویا خواسته بذاره ازخونه بره که من نذاشتم خیلی داغونم بچه ها نمیدونم چی کار کنم 

تو دعوا نقل و شکلات و حلوا پخش نمیکنن که

درگیر عشق تو شدم تو که خواب و خیال شبامی.قید همه چیز و زدم واسه اینکه الان تو باهامی.هر چی تو دنیاس به کنار تو تموم چیزی که میخوامی.وقتی بهت خیره میشم چشمام از تو سیر نمیشن.رویای شب های منی تو همونی که عاشقشم.زندگی بی تو واسه من خیلی سخته حتی تصورشم.هر جا که باشی تو فکر توام حس میکنم  پیش منی.باور قلبم اینه که ما تا اخرش مال همیم.ماه قشنگ شبام.مثل یه خوابی برام.........

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

منم شوهرم وقتى عصبيه خيلي حرفاى بد بهم ميزنه

اوايل ناراحت ميشدم

ولى هميشه اروم ك ميشه عذرخواهى ميكنه ميگه حرفايي ك تو ناراحتى ميزنم واقعى نيس

زغوغاىِ جهان فارغ!!!🙃
منم داغونم.به خانوادم گفتم بیان دنبالم.با یه بچه ۵ماهه.امروز اونقد گریه کردم دارم دق میکنم.خدایا دل ...

چرا 

عینک نمی‌زد که نگن عینکیه!یه روز چاله ی جلو پاشو ندیدوخورد زمین ازاون روز به بعد چلاق صداش میکردن...بخاطر خودت زندگی کن 🌹

طلاق سخته من ازهمسرم هیچ خوبی وخوشی ندیدم یغنی هیچیا ولی با این حال بازم سخته جذاشدن بخاطرجو خانوده ک همه ی گوشه افسرده میشن بخاطر سرنوشتت ک چرا اینجورشد اون فشازی ک روته من شنبه وقت دارم مهرمو من یزارم اجرا همسرم این پیشنهادو داده یعنی بشدت اصرارب جذایی متم موافقم ولی نمیدونس مهرمیخام همیشه من یگفتم میبخشم مهرنمیخام امروزک ففهمیده خیلی حالم بهتره چون داره میسوزه میگف چی شد ک حق وحقوق میخای میدونه از حقوقش کم میکنن 

مردا با خانما فرق دارن منم تو دعوا حتی یک کلمه بد نمیگم ولی شوهرم همه چی میگه

معجزه زندگیم ترنم من 25 آبان سال 97 ساعت8و40دقیقه صبح بعد از یازده سال انتظار فرشته زمینی ما شد.خدایا عاشقتم  
چرا 

بی مسئولیتی شوهرم.اصلا به من و بچم اهمیت نمی ده.تو این شهر کسی رو ندارم.خانوادم ۸ ساعت با ما فاصله دارن.امروز بجای اینکه با من باشه.با دوستش بود.باهاش دعوا کردم.فقط امروز نیست دلم داره میترکه

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   miss_reyhane  |  1 ساعت پیش
توسط   avinmina  |  1 ساعت پیش