2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دستپختش يك بود عجيب بود دست پختش موي مامانشو رنگ ميزد باور نكردني معلومات عمومي بسيار بالايي داشت تمام كاراي خونه رو خودش ميكرد وقتي سر كار نبود باغ وحش كوچيكي پشت خونه درست كرده بود عجيب محبت ميكرد به حيووونا 

از استخر اومدم بيرون رفتم كنار باغچه نشستم اون تو باغچه بود رفت داخل محل نذاشت انقد بي محلي ازش ديده بودم بازم ميخواستمش عجيب من مجردي زود رنج بودم پوست كلفت شدم

يك ماه از ماه عسل ما ميگذشت هنوز با من حرف نميزد همسايه ما يه خانم كانادايي بود يه سگ داشت عصرها سگو ميذاشت جلو دوچرخه ميگشت منم تو كوچه يه پارك بود ميرفتم با اين زنه دوست شدم ازدواج كرده بود اومده بود ايران بيست سال پيش دو تا پسر بزرگ داشت اين دو تا پسر بعدها مزاحم من شدن كه مينويسم

ميترسيدم برم سفر بيام خونه تا يكي جامو گرفته واقعا ميترسيدم اون خانمه يه سالاد سزار بود درست كرد من گذاشتم رو ميز سپهر اومده بود خونه غذارو گذاشتم سالاد سزار هم گذاشتم گفت ثريا اين سالاد كيه گفت زن همسايه اورده پرت كرد تو سينك سر ثريا هم داد زد كي گفت اينو بزاري اشتهام رفت كجا معلومه زنه تميزه نخورد زد بيرون

صبحش اشپز اومد من من سلام كردم بهش و رفتم داخل يهو ديدم كلي ادم اومد دختر پسر زياد چند تا هم سن بالا اونجا همه بودن اما سپهر انگار نميديد منم اونجام بايه دختر شمالي  نشستن دختره بلند گفت مامان من زن دومم بشم مشكلي ندارم مامانش گفت اين دوره هر كسي ميتونه واسه خودش تصميم بگيره 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

تغییر نام کاربری

zghz | 12 ثانیه پیش
2791
2779
2792