من تو خونه بودم داشتم جای زخم سرمو میشستم ز زد گفت امشب برو جایی گفتم من تو شهر غریب کجا برم گفت خونه کسی میبرمت گفتم نمیرم گفت طاقت نمیاریا گفتم من جایی نمیرم گفت اکی قطع کرد
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دیدم صدای در اتاق امد سپهر در زد گفت بیا بیرون ما تو اتاقیم گفت قهوه بزار ابکی هم گذاشتم خنک شد بریز تو جام بذار دم در تا صدات کنم شام اماده کن گفتم باشه گفتم تمیز وشیک البت اگه عرضه داری