من و همسرم عاشقانه ازدواج کردیم تو تاپیک ها هس ک خانوادش ناراضی بودن و بعد دوسال اومد خاستگاری خانواده من ناراضی بودن و همسرمم خانوادش میگن همش میگفته فقط فلانی
تا اینکه الان یک سال و نیم هس ازدواج کردیم رفتارش با من عااالیه محبت حرف های عاشقانه و...
ولی ی شب وقتی خونه نبود یعنی حدود یک هفته بود رفته بود سرکار خونه نبود من رمز عبور اینستاش رو بلد بودم یعنی دیده بودم وارد اکانت اینستاش شدم
دیدم ی شب قبلش استوری ی دختره رو ریپلای کرده چ دافی همین
کنجکاو شدم گفتم بزار بمونم ببینم چ خبره دیدم ساعت یک شب ی خانومی ک شوهرش قبلا برا شوهرم و برادرش کار میکرد پیام داد ب شوهرم و ب شوهرم میگف با شوهرم صحبت کنین برگرده سرکارش و اینا بعد دیدم همین حین تصویری زنگ زد ک شوهر من جواب نداد دیگ شوهر من زنگ زد اون جواب نداد و بعد زنه گف اونجوری زنگ بزن شوهرم گف شمارتو بفرس دیگ چتا پاک شد من همون حین شوهرم پیام میداد بد و سرد جواب میدادم حس کردم ک فهمیده من ی چیزایی فهمیدم ب طور رسمی ب زنه کف فک کنم اشتباهی تماس گرفتین زنه گف اره ببخشید مزاحم شدم با شوهرم صحبت کنید بیاد سرکارش بازم رسمی در صورتی ک قبلش رسمی نبووود بعد من سردد رفتار کردم تا شوهرم اومد خونه بهش گفتم گف اون ریپلای استوری ک اره همینجوری کردم ولی اون زنه من اگ میخاستم باهاش کاری کنم چهار سال پیش ک هم مجرد بودم هم شوهرش سرکار ما بود میکردم اگرم بخام کاری کنم بهتر از این هس من روزی ک با همه دعوا کردم برا خاستنت میدونستم بعد ازدواج دیگ ن رفیق بازی هس ن دختر بازی و عشق و حال ولی با جون و دل خاستمت و میخوام من همه چیز رومیدونم الکی خودتو برا این ناراحت کردی من گفتم پس چرا چت ها رو پاک کردی گف همینجوری یکم قانع شدم ولی الان بعد چند هفته ی حس بد اومده سراغم حس شک و مدام گریه میکنم دیشل تا صبح گوشیش رو گشتم هیچی ندیدم جز ی سرچ گوگل ک رفع فوری کبودی گردن باازم ریختم بهم از دیشب دارم گریه میکنم من میدونم دوسم داره رفتارش واقعیه ولی اینا رو نمیدونم ینی چی چیزی هس نیس همش میگم گردنش چی بوده ک میخاستع بیاد خونه بعد چند روز دنبال رفعش بوده و....