بلبلی که خاموش شد.به تو مینویسم تمامم که تمام شعرقلمها به تو ختم میشود اینجا پر از خاطرات پر مهر تو هست نمیدانم چرا خدا تورا برای قلبم زیادی دید ما باهم خوشبخت بودیم اما دستهای روزگار نذاشت نامه های سپید تمامی خاطرات واشعار توست که روزی خواهی خواند.عاشقت روزی برای تو نوشت .شعرمن دستت رساند سرنوشت.در آن دیاری که شنیدن صدا دیدن چهره ودوست داشتن گناه بود مرا به این جرمها که دلیلش تو بودی محاکمه کردند.چه بنویسم اراین دنیا به دنیا دل نبندین .فقط یک آهه ویک دم به فردا دل نبندین